سنگاب (بردنگ) ظرف سنگی بزرگی است که در گذشته آنرا از آب پر می‌کرده‌اند و برای آشامیدن آب یا شست‌وشو بکار می‌رفته‌است. محل نصب سنگاب معمولاً در محل چشمه‌سارها و یا در مسیر آبراهه‌های فصلی بوده ولی بر حسب نیاز در سایر مکانهای عمومی هم از آن استفاده می‌کرده‌اند.

کلمه سنگاب در لغت‌نامه دهخدا چنین تعریف شده‌است: «ظرف بسیار بزرگ که تواند چند خروار آب گیرد از یک پاره سنگ تراشیده که در مسجدها برای آشامیدن یا وضو دارند. ظرفی سنگی و بزرگ که از یک پاره سنگ تراشیده و در مساجد و تکایا نهند برای آب خوردن و وضو ساختن. ظرف بزرگ از سنگ تراشیده که یک کُر و بیشتر آب گیرد و در مساجد و امامزاده‌ها نهند در فرهنگ معین، تعریف زیر برای سنگاب آمده‌است: «ظرف بزرگ آب از جنس سنگ که در مساجد و جاهایی مانند آن قرار می‌دادند».

نقش آب در شکل گیری نخستین زیستگاه های انسانی پاسخی است به یک نیاز زیستی. اما وقتی فراتر از یک نیاز، خانه سازی و بنای مجموعه های مسکونی بار فرهنگی می گیرد، معماری پدید می آید و آب در زندگی انسان جایگاه هنری پیدا می کند و از خلاقیت هنرمندان و معماران مایه می گیرد. درک مفهوم آب در معماری همان درک معماری آب است. درک قوانین فیزیکی رفتار آب، احساسات ما در مقابل کنش و واکنش آب و مهمتر از همه نقش و تمثیل و ارتباط آن با زندگی انسان ها است. آب استعاره ای متناقض است و به همراه خاک، آتش و هوا، عناصر چهارگانه تشکیل دهنده جهان هستی به شمار رفته است.

به سبب وجود سنگ به عنوان اولین مواد اولیه و اهمیت آب در زندگی گذشتگان، سنگ و آب، تقدس فراوانی داشته و هنر و ذوق گذشتگان را در ساخت انواع سنگاب‌ها مشاهده می‌کنیم. از معروف‌ترین و دیدنی‌ترین سنگاب‌ها (بردنگ)های دوسیران می‌توان به بردنگ تک‌تکو و بردنگ چشمه‌خردک اشاره کرد.

 

View Full Size Image

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در چهارشنبه چهارم تیر 1393 و ساعت |

داشتن دو سفره "آردی" و "نان" برای زنان دوسیرانی جزو ضروریات محسوب می‌شود و آرد نیز در میان دوسیرانی‌ها از جایگاه مهمی برخوردار است. برای روستائیان که غذای اصلی آنها را نان تشکیل می دهد، سفره دارای اهمیت ویژه ای است، یک سفره در تهیه، نگهداری و صرف نان نقش مهمی دارد، داشتن دو سفره برای هر زن خانه‌دار دوسیرانی جزو ضروریات زندگی به شمار می‌رود.

 یک سفره برای تهیه خمیر، ور آوردن و چیدن چانه‌ها، و سفره دیگر برای نان پخته شده استفاده می‌شود. بانوی خانه هنگامی که پای تنور می‌نشیند، سفرۀ خمیر را در یک سمت و سفرۀ نان را در سمت دیگرش قرار می‌دهد.

وقتی تمام چانه‌های خمیر را در تنور پخت، سفره اولی را خالی و دومی را پر از نان پخته شده می‌کند و چهار گوشه آن را چون بقچه به دور نان می‌پیچد، تا نانش تازه بماند.

سفره مصرف دیگری هم دارد و آن هم صرف غذا در دور آن است. نکته قابل توجه در مورد سفره آن است که به علت اینکه ایرانی‌ها از دیرباز برای نان ارزش و احترام خاصی قائل بوده و هستند به سفره که نان در آن نگهداری می‌شود نیز بسیار توجه دارند. به همین دلیل اصولاً سفره‌های بافته روستائیان خالی از نقش است تا با نان مداخله‌ای نداشته باشد. این بی‌نقشی جنبۀ عرفانی نیز دارد و آن احترام به فقر و دوری از مال و ثروت دنیوی است.

نان، غذای اصلی ایرانیان را تشکیل می‌دهد و آرد که مادۀ اولیه پخت نان است بسیار مقدس است. پس نان باید جایگاه خاصی برای خود داشته باشد. به همین دلیل سفره مخصوصی برای آن بافته می شود که در گویش دوسیرانی به "سرفه آردی" معروف است.

سفره آردی دارای بافت گلیمی یک رو یا رندی بافت است که گاهی وسط آن ساده بافت با حاشیه‌ای نقش‌دار است. تار آن پنبه‌ای و پود آن از پشم است و به شکل مربع  در اضلاع یک متر و گاهی مستطیل است. متن سفره آردی ساده، یک قسمتی نقش‌دار دو قسمتی نقش‌دار و چهار قسمتی نقش‌دار دیده شده است.

سفرۀ نان بر عکس نام آن که تداعی سفره نان است این دست‌باف به عنوان زیر انداز جهت خمیر و آرد در روستای دوسیران کازرون استفاده می‌شود. قبل از پخت نان خمیرهای آماد شده بر روی سفرۀ خمیر به صورت چانه قرار داده و به ردیف بر روی تابه نان‌پزی پهن می‌کنند.

در سالهای نه چندان دور، عمه جهان (مادر مرحوم ترجمان)، سفره‌های ارزشمندی می‌بافت که هنوز در برخی منازل، کاربرد دارند.

 ننی.png

+ نوشته شده توسط داود دهقان در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 و ساعت |

View Full Size Image

سنگ‌های مقدس

در یک اسطورۀ کهن ایرانی، میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا می‌آید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیر و کمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم می‌دانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است.
سختي، زبري و درشتي و دوام ماده از لحاظ شعور مذهبي انسان ابتدايي تجلي قداست است. هيچ چيز از صخرۀ با شكوه و سنگ خاراي عظيمي كه گستاخانه قد بر افراشته، بي‌واسطه‌تر تمامي قدرتي را كه در آن نهفته است، بي هيچ قيد و بندي آشكار نمي‌كند و نيز چيزي از آن ارجمندتر و محتشم‌تر و هيجان‌انگيز تر نيست.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه بیست و هشتم دی 1392 و ساعت |

گونه (Gevena) از بلغور گندم تهیه می‌شود. ابتدا پیاز داغ درست کرده بعد به آن آب می‌زنند. بعد از جوش آمدن آب، گندم را که قبلاً بو داده‌اند به آن می‌افزایند و مانند برنج دم می‌کنند. این غذا اکثراً در فصل زمستان درست می‌شود. در روستای دوسیران، گونه طرفداران زیادی دارد. در گذشته های نه چندان دور، گونه غذای شب یلدا محسوب می شد. گونه را با روغن محلی (روغن خش) و دوشاب (شیرۀ انگور)، میل می کنند. برخی از کدبانوها نیز به گونه سبزی اضافه می کنند. در هر حال امیدوارم این غذا را در منزل طبخ نموده و نوش جان کنید.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه بیست و سوم آذر 1392 و ساعت |
مادر و فرزند عشايري
+ نوشته شده توسط داود دهقان در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 و ساعت |
روستای تاریخی دوسیران به جمع روستاهای هدف گردشگری کشور پیوست.

معینی مسؤول میراث فرهنگی شهرستان کازرون با مهم برشمردن این موضوع، تصریح کرد: اولویت انتخاب روستاها بر اساس شاخص‌هایی مانند شناخته شده بودن روستا به عنوان یکی از مقاصد گردشگری، وجود جاذبه‌های طبیعی و تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی کشور، امکان تاسیس شرکت تعاونی گردشگری، میزان مسافت تا قطب‌های جمعیتی، میزان گردشگرپذیری در فصول مختلف و وجود امکانات خدمات عمومی (مدرسه، درمانگاه و...) است، ضمن اینکه الزاماتی مانند مطالعات راهبردی، داشتن طرح هادی، امکانات زیرساختی (آب، برق، تلفن و..)، جمعیت بالای 50 خانوار، کیفیت راه دسترسی و عرصه قابل تملک در انتخاب این روستاها موثر هستند.

به گزارش فارس، روستای دوسیران یکی از روستاهای تاریخی و بکر کازرون با بافتی سنتی، معماری خاص پلکانی شکل، منسجم و یک‌دست، قبرستان‌های قدیمی با کتیبه‌ها و سنگ قبرهای ارزشمند، شیرهای سنگی متعدد و صدها شیء تاریخی و مردم‌شناسی، بناهای تاریخی معروف به چهار صفه و طبیعت زیبای آن یکی از جاذبه‌های گردشگری منطقه به شمار می‌رود.

امید است با این انتخاب، اقدامات عملیاتی برای توسعۀ گردشگری در این منطقه میسر شود.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در دوشنبه هشتم آبان 1391 و ساعت |

سی سال قبل آقای رحیمی اولین روز خدمت خود را به عنوان آموزگار در این مدرسه و با این دانش آموزان آغاز می‌کند. و اینک در واپسین روزهای شهریور 91 که آخرین روز خدمت این معلم متعهد است، این دانش‌آموزان قدرشناس تصمیم می‌گیرند در همان مدرسۀ قدیمی گرد هم جمع شوند تا هم تجدید خاطره کرده باشند و هم از این آموزگار صمیمی و تلاشگر قدردانی کرده باشند.

.... هر کدام از افراد جایی هستند. از معلم و راننده تاکسی گرفته تا خطاط و خیاط و جوشکار و مدرس دانشگاه، از شهرهای دور و نزدیک همدیگر را پیدا کرده اند. پیدا کردن همۀ این افراد کار سختی است اما دنیای ارتباطات بسیاری از این سختی ها را میسر ساخته است

ساعت 3 بعد از ظهر واپسین روز شهریور 91 آرام آرام این کودکان دیروز به هم می‌رسند. آنها همدیگر را در آغوش می‌گیرند. حس عجیبی بر فضای این دبستان مخروبه و فرسوده حاکم می‌شود. پس از ابراز احساسات و لبخندها و اشکها، معلم (آقای رحیمی) وارد کلاس می‌شوند و دانش‌آموزان "برپا" می‌زنند و و به احترام آموزگار خود برمی‌خیزند.


98061016740281660818.jpg

در این گرهمایی صمیمی چند کلیپ پخش شد. تصاویری از دوران کودکی و حضور بچه های آنروز پشت نیمکتهای همین کلاس نمایش داده شد و آهنگهای همشاگردی سلام و یار دبستانی پخش شد.

تعدادی از دانش‌آموزان هم مقاله و شعر خواندند.

در پایان لوح تقدیر با امضای معلم به همۀ دانش‌آموزان اهدا شد و لوح تقدیری نیز از طرف اولین گروه از دانش‌آموزان آقای رحیمی در آخرین روز خدمتش به او اهدا شد.

 123dosiran.jpg

+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه یکم مهر 1391 و ساعت |

 

آب انبار روستای دوسیران مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، مرکز روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۸۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

قبرستان رییسی ها مربوط به دوره صفوی - دوره قاجار است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۸۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

قبرستان پای تپه (پای امامزاده) مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، قسمت جنوب شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۸۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه رییسی مربوط به دوره ایلخانی ان است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، قست غرب روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۶۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه گودرزنادری مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۳۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه کهیار دشتی مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، قسمت شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۳۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه غلامحسین نادری مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، شمال روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۳۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه ملاگرگی محمدی مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، جنوب غرب روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۳۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

عمارت چهار صفه ابوالحسن بازدار مربوط به دوره ایلخانی ان است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، شمال شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۸۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

 

عمارت چهارصفه عبدالسلام نادری مربوط به دوره ایلخانی است و در فارس، شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، قسمت شرق روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۳۹۰۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

قبرستان شحنه و ملاها مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان کازرون، بخش کوهمره، دهستان کوهمره، شمال روستای دوسیران واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۴۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 منبع: ویکی پدیا: به نقل از دانشنامهٔ تاریخ معماری ایران‌

 دانشنامهٔ تاریخ معماری ایران‌شهر

دوسیران

+ نوشته شده توسط داود دهقان در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت |

دوسیران، روستایی است از توابع شهرستان کازرون استان فارس. دارای اقلیم سرد و کوهستانی، ساکنین این روستا از نظر تاریخ دانان ازنژاد آریایی می‌باشند وبه دو دسته ی کلی تقسیم می‌شوند 1: دسته اول که بومی این منطقه بوده واز اقوام پارس تبارند. 2: دسته دوم که مهاجر میباشند و علاوه بر روستای دوسیران در سایر مناطق کهمره سکنی گزیده اند واین قوم در واقع ازجبل سماق شام (کردستان سوریه) که شرح آن را در ذیل مفصلا می‌گویم وارد این منطقه شدند واز تبار قوم حاتی می‌باشند.

چگونگی ورود قبایل مهاجر به سرزمین زاگرس:

درسال300 هجری قمری سرمینهای لرنشین(کوهستان نشین یا زاگرس نشین) به دو نیم تقسیم شد که بخش اعظم آن متعلق به قبایل شول بوده وتوسط آنان حکمرانی می‌شد و نیمی دیگرآن توسط سایر لران اداره می‌شد ودر آن عهد لرستان وسعت داشت از مشرق به کامفیروز و اردکان واز شمال و غرب به زرگرد ولرستان امروزی وگتوند خوزستان واز جنوب به کهمره اشکفت منتهی میشد. پیشوای شولان سیف الدین ماکان روزبهانی بود. در سنه500 هجری قمری سرزمین زاگرس دارای سه حکومت مجزا شد به نامهای 1- شولستان(از تبار پارس) 2-اتابکان لرکوچک (ازتبار مادها) 3- اتابکان لر کوچک(از تبار پارس و ماد و حاتی‌های مهاجر از شام ). از این سه حکومت از همه ضعیف‌تر حکومت اتابکان لر بزرگ بود که با خدمت به ترکان قدرت و مقام یافتند درآن عهد سرزمین زاگرس رشک بهشت گردیده بود ودر سرزمین شام حکام عرب سنی به قبایل کرد حاتی(در اینجا منظور از کرد یعنی چارنشیان وکوچنشینان) که از نژاد آریایی میباشند و به دین تشیع بودند ظلم میکردند و عرصه را بر اینان تنگ کرده بودند؛ این عاملی شد تا طوایف زیادی از جبل سماق شام به سرزمین زاگرس بیایند و جمعیت کثیری از آنان در سرزمین اتابکان لر بزرگ سکنی گزیدند اسامی بعضی ازین طوایف بدین شرح میباشد : استرکی ,مماکویه ,بختیاری ,جوانکی ,بیدانیان ,زاهدیان , علائی، کوتوند ،بتوند، بوازکی، شوند ، زاکی، جاکی ، هارونی، اشکی، شحنه، کوی لیراوی، ممویی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد و سادات عقیلی و هاشمی ودیگر طوایف که انسابشان معلوم نیست این طوایف به اتابکان لر بزرگ پیوسته وبه شوکت و قدرت آن افزود. آنان با قدرت به دست آمده به شبانکاره، شولستان، اصفهان، کهمره و اتابک لر کوچک تاخته وقسمتی از خاک این مناطق را به قلمرو حکومتی خود افزودند.

 

شحنه‌ها:

همانطور که در بالا به شحنه‌ها اشاره شد، شحنه‌ها در سال550 هجری قمری همراه با دیگر طوایف از جبل سماق شام(کردستان سوریه) به رشته کوههای زاگرس کوچ کردند قسمتی از آنها وارد خاک اتابک لر بزرگ شدند و در حوالی شهرستان مسجد سلیمان خوزستان سکنی گزیدند قسمتی دیگر از آنام وارد سرزمین شولستان شده ودر منطقه کهمره ساکن شدند. دلیل جدا شدن شحنه‌ها از دیگر طوایف رفتن آنان به محیطی امن در دل کوهستان بود. آنان پس از ورود به کهمره با نجات جان پسربچه خان آن منطقه که نام آن خان (ایرانشاه) بود مورد حمایت ایرانشاه واقع شدند وبه دلیل رفتار مناسبشان با دیگران، مردم آنان را به جمع خود پذیرفتند واز آن موقع به نام دوسیران(دوست ایرانشاه) خوانده شدند واین نام هنوز بعد از گذر 850 سال برمردمان این دیار باقی است.

  منطقه اشتر خوس(محل خوابیدن شتر):

در سرزمین دوسیران منطقه ای بنام اشتر خوس می‌باشد که این منطقه محل نگهداری شترهای سرخ‌موی سلطنتی شاهنشاه ساسانی می‌باشد که نگهداری آنان برعده مردم کهمره بوده‌است.
+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 و ساعت |

 

یاد اشترخوس و یاد تکتکو

یاد افتوگه، بم انجیر گتو

*

یاد منتیل و کنهتر، یاد خر

یاد دردو، یاد مال و یاد گر

*

یاد دسمال، یاد ارسی ربّنی

یاد لوذه، یاد کهلو چارمنی

*

یاد کهر نارک و یاد بزل

یاد کمشی، نالنی، یاد رزل

*

یاد چوتوپه اتی مورک بخیر

یاد نار و گردو کهلک بخیر

*

یاد محجمولی و زیر دوار

یاد بوزی کلبرد سر سوار

*

یاد مشکودو و دولک، یاد او

یاد کوره، یاد باشتک، یاد لو

*

یاد چاله، یاد اوداغک بخیر

یاد لیسک، یاد بو ناشک بخیر

                                     داود دهقان(پاییز89)

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه سی ام فروردین 1390 و ساعت |
امین متوسل‌زاده که به واسطه رفتار جوانمردانه‌اش در بازي فصل گذشته مقاومت سپاسي و استيل‌آذين، کانديداي دريافت جايزه بازي جوانمردانه ورزش جهان شده بود پنجشنبه شب در مراسم باشکوهي که در هتل بيورويج پالاس شهر لوزان سوئيس برگزار شد جايزه پيردوکوپرتن را دريافت کرد.
جایزه اول بازی جوانمردانه سال 2010 ورزش جهان به امین متوسل‌زاده مهاجم تیم فوتبال باشگاه راه‌آهن اهدا شد.

امین متولد ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ در روستای تاریخی دوسیران است.

این موفقیت را به امین و خانواده اش و همه ایرانیان مخصوصاً اهالی محترم دوسیران تبریک می گویم.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت |
با سلام

بزودی با مطلبی با عنوان لباس و پوشش محلی مردم دوسیران به روز می شویم.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 و ساعت |

افزون بر شش هزار سال پیش، تمدن آریایی زمین را شخم می زد، دانه می کاشت و گندم برمی داشت تا سنگ آسیابها را با آب توفنده و بخشنده چشمه ساسان و آبریزک بچرخاند.
قوم پارس اینجا در سپیده دم تاریخ بر بلندای یبیشاپور ایستاده و در مسیر باد، خوشه گندم می پاشید. بی آنکه بخل بورزد. از پس آن بخشندگی، جهان به گندمزاری مبدل شد تا موسیقی آب و سنگ و آرد نخستین ترانه انسان باشد. پارسیان، بخشایش را از آسمان بخشنده می آموختند و چه مهربان و گشاده دست بودند.

اینک از آن روزگار و آن تمدن تنها اسکلتهایی باقی است و چشمه هایی که از آن همچنان آب می جوشد. مشعلی که در آغاز مدنیت این قوم روشن شد با تندبادهای مهیب، هرگز فراموش نشد. انسانها گرچه با دستهای خود تمدنی را نابود می کنند اما بر ویرانه های آن تمدن تازه ای را خلق می کنند.
آوارگان این تمدن دیرسال، ناگزیر در جستجوی مکان های امن و دستیابی به آسایش برآمدند و گروهی از ایشان روستاهای  دورافتاده اطراف کازرون را برگزیدند تا گوشه هایی از این فرهنگ و تمدن کهن را از گزند حوادث مصون نگه دارند.

و بدین گونه فوج فوج به سمت روستاها حرکت کردند. آنها آمدند و ماندند با اسطوره ها و شیوۀ زندگیشان. و دوسیران، این سرزمین کهن، با همۀ نداریش، هر چه داشت در طبق اخلاص با خوانده و ناخوانده در میان نهاد. فرزندان را پرورش داد، گور نیاکان شد و از چشمه های کوچک خود سیرابشان کرد، روح خویش به ایشان دمید و با آنان عهدی جاودانه بست.

دوسیران سرزمینی شد که هر وجب آن نامی دارد از نامداران بی ادّعا. هر درّه و هر تپه و هر چشمه و هر دشت و هر پستی و بلندی آن نامی بامسمّا دارد که هر کدام وجه تسمیه ای داشته و داستان مفصلی دارد. حدود هزار نقطه جغرافیایی با اسامی مشخص، دلیلی بر ارزشمندی این آب و خاک در گذر تاریخ داشته و می تواند بعنوان یک پیش فرض پژوهشی، دستمایه محققین حوزه مردم شناسی قرار گیرد.

 

در اینجا بخشی از این نقاط جغرافیایی را به علاقه مندان معرفی می کنیم:   

 آلووک  (Alowak)

احمتی  (Ahmati)

اراق  (Oragh)

اربه زار  ((Arbazar

ارزنک  (Arzenak)

اسنه  Osena))

اسین پر  ((Osine par

اسین خذری  ((Osine khedri

اشترخوس  (Oshtor khows)

اشکرک  Eshkarak))

اشکفت الیوسی  (Eshkefte eliyowsi)

اشکفت دربلند  ((Eshkefte darboland

اشکفت دم زردی  Eshkefte domzardi

اشکفت رجبی   ( (Eshkefte rajabi

اشکفت سه   (Eshkefte seh)

اشکفت شاه نشین  (Eshkefte shahneshin)

اشکفت قلی  ((Eshkefte gholi

اشکفت کووهکی  (Eshkefte Kowahki)

اشکفتل  (Eshkeftal)

امامزاده  Omamzada))

امبار کورک  (Ombar koorak)

امبار مش نگهدار  (Ombare mesh negahdar)

انا درازک  (Ana derazak)

انی کور  ((Aney koor

او انجیرک  (Owanjrak)

او اهلک  (Ow ahlak)

او بدنکی  (Ow bodnaki)

او بدو  (Ow bodoo)

او برزه   (Ow barza)

او بره روز ( (Ow bararooz

او بزی  (Ow bozi)

او بسونو  (O w bosonoo)

او بی   (Ow bi)

او بیشه  (Ow bisha)

او پازنو  (Ow pazanoo)

او تک تکو  (Ow toktokoo)

او تهلو  (Ow Tahloo)

او چال چوله ای  (Ow chal choolayi)

او چنار  (Ow chenar)

او چه  (Ow chah)

او خاجه مندلی  Ow khaja mandali))

او خشخوشی  (Ow khashkhowshi)

او ددگه  (Ow dedaga)

او درزی  (Ow darzi)

او دره  Ow dera))

او دمگه  (Ow damga)

او دولو  (Ow dowloo) 

او روغنی  Ow rooghani))

او زرد  (Ow zard)

او سرچشمه  (Ow sarcheshma)

او سولی  (Ow sowli)

او سه سی یل  (Ow se siyal)

او شاه مهدی  (Ow shamahdi)

او شربدو  (Ow sharbedoo)

او عناب دو  (Ow onabdoo)

او غنی کهگو  (Ow ghani kahgoo)

او فاک فیکی  (Ow fakofiki)

او قدی گونو  (Ow ghadey gownoo)

او کل قبودی  (Ow kal ghobowdi)

او کلوجیکی  Ow kalowjiki))

او کورک  (Ow koorak)

او کهلک  (Ow kohlak)

او گرکک  (Ow garakak)

او گرمو  Ow garmoo))

او گروزی  ((Ow gorowzi

او گریک  (Ow goriyak)

او گلیکک  Ow golikak))

او گه مربی  ((Ow gohmorbi

او گیز  Ow giz))

او محجمولی  (Ow mahjamowlh)

او محصادقی  (Ow mahsadeghi)

او مرواک  (Ow morvak)

او نارک  (Ow narak)

او نازیی  Ow nazayi))

او نبوتی  ((Ow nabowti

اورزک  (Owrezak)

اوسیو  Owsiyow))

اهن بوپیری  Ahne Bowpiri))

اهن تشتکی  (Ahne tashtaki)

اهن دومکی  Ahne doomaki))

اهن رووه  ((Ahne roova

اهن گایل  ((Ahne gayal

اهنسو  (Ahnesoo)

باغ بدم شری  (Baghe badomsheri)

باقرجوفری  ((Bagher jowfari

باقرکوری  ((Bagherkoori

باگه  baga))

بدنکی  ((Bodnaki

بدو   (Bodoo)

برد اشکفتک  (Bard eshkeftak)

برد افشه ای  ((Barde afshayi

برد بیوی  (Barde bivi)

برد پرک  (Barde porak)

برد تره  (Barde tera)

برد جوه  ((Barde joova

برد چنگ  (Barde cheng)

برد خردو  ((Barde khardoo

برد قیلون کش  (Barde gheyloon kash)

برد کامندنی  (Barde kamondani)

برد کر  (Barde kar)

برد کشکی  (Barde kashki)

برد گرگی  (Barde gorgi)

بردستکومی  (Bardestekowmi)

بردکه سول  (Bardaka sool)

بردمبه  (Bardamba)

برزه  (Barza)

برق برده  (Bargh borda)

برگ نفت  (Barge naft)

بره روز  (Bararooz)

بری امبار  Bari ombar))

بری باگه  (Bari bagah)

بری پنجه سگی  (Bari penja sagi)

بری دروازه  (Bari darvaza)

بری عامه حوری  ((Bari ama hoori

بری قاسومرک  (Bari ghasowmorak)

بری کوجی  (Bari kowji)

بری گود  (Bari gavd)

بری مهتر  ((Bari mehtar

بری میرشمسدی  (Bari mirshamsadi)

بری هواخش  (Bari hava khash)

بزندرو  (Bezandaroo)

بزوکو  (Bezowkoo)

بسونو  (Bosonoo)

بسی بلبو  (Bahsey bolboo)

بسی عابدی  ((Bahsey abedi

بم گری  (Bome gori)

بند دراز  (Bande deraz)

بند ره  (Bande rah)

بنسو  (Benesoo)

به جلولی  (Bo jalowli)

بهسی لوکی  ((Bahsey lowaki

بهمنی  (Bahmani)

بیشه  (Bisha)

پا کم سهته  ((Pakame sohta

پا مگیرک  Pamagirak))

پاچی کلگه   ((pachey galga

پاگر  Pagar))

پر پلو  (Pare paloo)

پری سودو  (Parrey sowdoo)

پس پیر  ((Pase pir

پس تل  ((Pase tol

پس تل شیر  (Pase tole shir)

پس تلک  ((Pase tolak

پس تلک سیدی  (Pase tolake seydi)

پس چک  (Pase chak)

پس در  ((Pase der

پس دوارک  Pase dowarak))

پس سدل  (Pase sedal)

پس قدرگا  (Pase ghadarga)

پس کرا  (Pase kara)

پس کربک  (Pas karbak)

پس کل  ((Pase kal

پس گر  (Pase gar)

پس گرنک  (Pase garnak)

پسکون  ((Paskoon

پشت انا  (Poshte ana)

پشت او  ((Poshte Ov

پشت او شربدو  (Poshte ov sharbedoo)

پشتار  ((Poshtar

پلنگ کشته  ((Pelang koshta

پنیر بر  (Panir bor)

پهلکی  ((Pohlaki

پهنا  (pahna)

پهنه  (Pohna)

پی آسنگ  Poy asong))

پی بهسه  (Poy bahsa)

پی پیر  (Poy pir)

پی چنار  (Poy chenar)

پیر کلک  (Pir kolak)

پیوندی  (Peyvandi)

تاسک  Tasak

تپ گل سهری  ((Tope gelsohri

تک تکو  (Toktokoo)

تل   (Tol)

تل اشتری  (Toloshtori)

تل امونی  ((Tole amooni

تل بال  ((Tole bal

تل بویی  (Tole bowoyi)

تل بیی  Tole boyi))

تل پی زردی  ((Tole poyzardi

تل ترخونی  ((Tole tarkhooni

تل توگکو  Tole tavgakoo

تل حوج محزکی  (Tole howj mahzaki)

تل خردو  ((Tole khordoo

تل خومکوری  ((Tole khoomkowri

تل دیب زرد  (Tole dibe zard)

تل دید زرد  (Tole dide zard)

تل دیشه گه  (Tole dishagah)

تل دیگک  (Tole digak)

تل سنگر  (Tole sangar)

تل شیر  (Tole shir)

تل قله  (Tole ghahla)

تل کاسه ای  ((Tole kasayi

تل گر  (Tole gar)

تل گرکی  ((Tole garaki

تل گشه  (Tole gosha)

تل گمپ سو  (Tole gompe soo)

تل مچ گرد  (Tole moche gerd)

تل محسینی  (Tole mahseyni)

تل مردبادا  Tole merdabada))

تل همچی قمچی  (Tole hamchi ghamchi)

تلک   (Tolak)

تلک بری دو  (Tolake bari doo)

تلک سیدی  (Tolake seydi)

تله پوش  (Tolapoosh)

تمندک  (Tomondak)

تنره   (Tonera)

تنشویی  Tanshovi))

تنگ بدم دو  (Tange badom doo)

تنگ تودو  (Tange towdoo)

تنگ حسین ملی   (Tange hoseyne mali)

تنگ ظهر  (Tange zohr)

تنگ کوشکک  (Tange kooshkak)

تنگ کهر سهمی  (Tange kohre sahmi)

تنگکک  (Tangakak)

تنگکی  (Tangaki)

تنگگ  (Tongak)

تهت ختکی  (Tahte khotaki)

تهت سرتاوه  (Tahte sar tava)

تهت سه  (Tahte she)

تهت کلک  (Tahte kolak)

تهتل   (Tahtal)

تهتی میزار  (Tahtey mizar)

تیرو  (Tiroo)

تیموری   (Teymoori)

جامال  (Jamal)

جمال حوجی  (Jamalowji)

جن بلند  (Jen boland)

چات خرفک  (Chate kharfak)

چات خرکوری  (Chate kharkoori)

چات عبداله ری  (Chate avdelari)

چات عسکر کشته  (Chate askar koshta)

چات نرمو  (Chat narmoo)

چاتکک  (Chatakak)

چارصفی کل محسن  (Charsofey kalmahsan)

چشمه چوزی  (Cheshmachoozi)

چشمه خردک  (Cheshma khordak)

چشمه زنگی  (Cheshma zangi)

چک اسمیل  (Chake esmeyl)

چک بره روز  (Chake bararooz)

چل برد جوه  (Chole barde joova)

چل جوفری  (Chole jowfari)

چل خرسی  (Chole khersi)

چل کل محرضا  (Chole kal mahreza)

چلو بلو  (Choloo boloo)

چم محدلی محقاسم  (Chame mahdali Mahghasom)

چنگک  (Chengak)

چنی منی  (Cheni meni)

چولنگی  (Choolangi)

چه   (Chah)

چه زنگال  (Chah zangal)

چی ری کیی  (Chey ri koyi)

چی کمون  (Chey kamoon)

چی گرنک  (Chey garnak)

چی مشتوجلی  (Chey meshtowjali)

چی نسه  (Chey nesa)

حاج حسین خونی  (Howjeseyn khooni)

حوج فتحلی  (Howj fatahli)

خانم کشته  (Khanom koshta)

خدادیی  (Khodadayi)

خرس فربه  (Kherse farbeh)

خرسر  (Kharsohr)

خرسک  (Khersak)

خرفک  (Kharfak)

خشخوشی  (Khashkhowshi)

خفتی  (Khefti)

خلی خلی کشته  (Kholi kholi koshta)

خمسی کرنکو kernakoo) (Khamsey

ددگه  (Dedaga)

در   (Der)

دردو  (Dordoo)

درزی  (Darzi)

درگولک  (Dargoolak)

دروک  (Dervak)

دره آغا  (Darey agha)

دره انجیردو  (Darey anjir doo)

دره اوزا  (Darey ovza)

دره بدم دو  (Darey badom doo)

دره تک تکو  (Darey toktokoo)

دره تیرو  (Darey tiroo)

دره چال چوله ای  (Darey chal choolayi)

دره چال کفتار  (Darey chal kaftar) 

دره چال کموتری  (Darey chal komootari)

دره چشمه زک  (Darey cheshma zak)

دره چک  (Darey chahk)

دره حسن عیوضی  (Darey hasan ivazi)

دره خدادیی  (Darey khodadayi)

دره دزو  (Dara dozoo)

دره زنجیلی  (Darey zanjili)

دره سراتک  (Darey saratak)

دره سربسه  (Darey sere bahsa)

دره شومبیی  (Darey showamboyi)

دره عوم حوجی  (Darey owmoji)

دره کرمدو  (Darey kermedoo)

دره کهل  (Darey kahl)

دره گرگی  (Darey garaki)

دره نخودکال  (Darey nokhod kal)

دسار سهته  (Dahsare sohta)

دله بنی  (Dallabani)

دلی خشک  (Deli khoshk)

دم تنره  (Dome tonera)

دم چهار  (Damchahar)

دم در کره  (Dame darkora)

دم دوار  (Dome dowar)

دم رو  (Dame roo)

دم زرد  (Dome zard)

دمی دنه  (Demi dena)

دنگ بدم دو  (Denge badom doo)

دنگ بیلر دو  (Denge bilar doo)

دنگ ریش  (Donge rish)

دنگی بردک  (Dongi baredak)

دو بدار  (Dobedar)

دو کمی  (Dokami)

دو کوه  (Dokooh)

دوار باگه  (Doware baga)

 دوار زرد  (Doware zard)

دوار شاه نشین  (Doware shaneshin)

دوبزی (Dobozi)

دوونا  (Dowana)

ده زدک  (Dahzadak)

ده سخته  (Deh sokhta)

دهکل شحنه محدلی  (Dahkale shahna mahdali)

دهکل کامندنی  (Dahkale kamondani)

دید سه  (Dide seh)

رحمونی  (Rahmooni)

رخ سهرک  (Rokhe sohrak)

رخ گزه  (Rokhe goza)

رشت  (Resht)

رمبه  Romba

رووک نوروزی  (Rovake nowroozi)

ری بهسه  (Ri bahsa)

ری تل  (Ri tol)

ری قبرسو  (Ri ghavrsoo)

ری که  (Ri koh)

ریز   (Riz)

ریز فراغ  (Rize feragh)

ریز نازا  (Rize naza)

زرد  (Zard)

زردگه  (Zardaga)

زیدنی  (Zeydeni)

زیر دوار  (Zire dowar)

زیر کم  (Zire kam)

زیک بریک  (Ziyake barik)

سدل  (Sedal)

سر تل  (Sare tol)

سربس  (Sere bahs)

سرچشمه  (Sar cheshma)

سرکاچ  (Sar kach)

سرگر (Sar gar)

سلمونی  (Salmooni)

سواره پیاده  (Sovara piyada)

سوبیس  (Sowbis)

سوزار  (Soozar)

سول  (Sool)

سه بردی  (Sobardi)

سی سلا  (Sisala)

سید خدا ویسو  (Seyd khoda veysoo)

سیلاغ مردگون  (Silaghe mordegoon)

سینه او بسنو  (Siney ov bosonoo)

سینه بردکه سول  (Siney bardakasool)

سینه بری امبار  (Siney bari ombar)

سینه پامگیرک  (Siney pamagirak)

سینه تلک سیدی  (Siney tolake seydi)

سینه سلوفی  (Siney salowfi)

سینه سوم دنه  (Siney soomdena)

شاه نشین  (Shahneshin)

شحنه حسینی  (Shahna hoseyni)

شحنه کرابه  (Shahna koraba)

شربدو  (Sharbedoo)

شرکت قدیمیی  (Sherkate ghadimayi)

شن دنک  (Shendonak)

شن دو  (Shendoo)

شی کشته  (Shayi koshta)

عبدلیی  (Avdelayi)

علی اکبری  (Aliakbari)

علی عزیزی  (Ali azizi)

عناب دو  (Onab doo)

غلومرزو  (Gholoomarzoo)

غنی کهگو  (Ghani kahgoo)

فذی خول محقاسمی  (Fadey kholmahghasomi)

فلکه  (Felka)

قبله گر  (Ghebley gar)

قدرگا  (Ghadarga)

قدی گونو  (Ghadey gownoo)

قلوتو  (Ghalowtoo)

کاچ   (Kach)

کارخونه  (Karkhoona)

کالی شیری   (Kali shiri)

کالی مهدی  (Kali mahdi)

کتل غریب  (Kotale gharib)

کخ   (Kokh)

کر پر  (Kore par)

کرا  (Kara)

کرشنیز  (Kereshniz)

کرنکو   (Kernakoo)

کس کنک  (Keskonak)

کشو  (Keshoo)

کفه رز نازا  (Kafey roze naza)

کل بیچک  (Kale bichok)

کل توورگه  (Kale towarga)

کل خرسی  (Kale khersi)

کل دروک  (Kale dervak)

کل روزنشین (Kale roozneshin)

کل گا  (Kale ga)

کل مشگه  (Kele mashga)

کلگوو  (Kalgawoo)

کلگه  (Kalga)

کلگی کلمحقاسم  (Kalgey kalmahghasom)

کلوزار  (Koloozar)

کلومتری  (kaloomtari)

کلیل دانی  (Koleyle dani)

کم کشیده  (Kame kashida)

کن دو  (Kone doo)

کن کسو  (Kane kesoo)

کنیزار  (Kanizar)

کوبده  (Koobeda)

کونسهر  (Koonsohr)

که سرک  (Koh serak)

که گری  (Kohgari)

کهر سهمی   (Kohre sahmi)

کهزار  (Kahzar)

کهکوک  (Kahkoovak)

کهل   (Kahl)

کهل   (Kohl)

کهل پارخنی  (Kahle parkhani)

کهل چوله ای  (Kohle choolayi)

کهل علیوری  (Kohle aliyowri)

کهل گاکشک  (Kohle gakoshak)

کهل مؤمنی  (Kohle moumeni)

کهل ممگسو  (Kohle momgosoo)

کهل میون کوه  (Kohle miyoonkoo)

کهلک  (Kohlak)

گدار کن دو  (Godare kone doo)

گدنی  (Gadeni)

گر (Gar)

گر کل محد  (Gare kalmahd)

گر نمکی  (Gare namaki)

گربه ای  (Gorbayi)

گردنه خرگشته  (Gardaney khargeshta)

گردنه رخک  (Gardaney rokhak)

گردنه قلندری  (Gardaney ghalandari)

گردنی خفتی  Gardaney khefti)

گردنی مله  (Gardaney mola)

گردو زار  (Gerdoozar)

گردو میر مهدی  (Gerdoo mirmahdi)

گرک  (Garak)

گرنک  (Garnak)

گری سمب  (Gori somb)

گریک  (Goriyak)

گزگه   (Gozaga)

گزه  (Goza)

گفتودو  (Gaftowdoo)

گفتی خردو   (Gaftey khordoo)

گفتی گاکش  (Gaftey gakosh)

گل مرودی  (Gole morowdi)

گلکو  (Gelkoo)

گلی کشته  (Goli koshta)

گود امبارک  (Gavdombarak)

گود بدوم  (Gavde badoom)

گود بسنک  (Gavde bosonak)

گود بلچه  (Gavde belecha)

گود بلیی  (Gavde balayi)

گود به  (Gavde bo)

گود بهشت  (Gavde behesht)

گود بیشه  (Gavde bisha)

گود پشتون  (Gavde poshtoon)

گود تیی  (Gavde tayi)

گود دشت  (Gavde dasht)

گود سر  (Gavde sohr)

گود شیی  (Gawdashayi)

گود کل لیر  (Gavde kole lir)

گود گرزی  (Gavde gorzi)

گود نوگک  (Gavde nowgak)

گورک  (Geverak)

گورو  (Gowroo)

گورو اراق  (Goroo oragh)

گیر   (Gir)

لشکرگه  (Lashkarga)

لونمی  (Loonami)

لوی پس دروکی  (Lowey pase dervaki)

لوی محمحشا  (Lowey mahmasha)

لهی فراغ  (Lahey feragh)

مال  (Mal)

محجمولی  (Mahjamowli)

مرگ میر  (Marge mir)

مرواک  (Morvak)

مژگوو  (Mazhgavoo)

مشگه  (Mashga)

مشی صدی  (Mashey sadi)

ملنگی  (Molangi)

مله   (Mola)

مله مورو  (Mola mowroo)

مناره  (Monara)

مناور کشته  (Monavar koshta)

مور رجبی  (Mowre rajabi)

مور سه تلو  (Mowre sotoloo)

مورک  (Mavrak)

مومیی  (Momayi)

مهتوجدی  (Mahtowjadi)

وار خدادا  (Vare khodada)

وار سوزلی  (Vare sowzali)

وار منسیر  (Vare mansir)

وانسوگه  (Vansoogah)

وخمی  (Vakhmi)

هشتیپا  (Hashtipa)

یادگوری  (Yadegowri)

یامرخدا  (Yamarkhoda)

یورد خرکوری  (Yorde kharkoori)

یورد سوزلی  (Yorde sowzali)

یورد کل علیخونی  (Yorde kahlalikhowni)

یورد کلیکی  (Yorde keliki)

 

از دوستداران دوسیران تقاضا داریم نقاطی را که از قلم افتاده و یا به ذهن نگارنده نیامده، جهت تکمیل این نوشتار در بخش نظرات یادآوری فرمایند.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت |

صنايع دستي بيانگر صنعت و هنر نياكان و نمايشگر ذوق و هنر مردم هر دیار است. در روزگاران گذشته، صنايع دستي به عنوان پديده اي تمام عيار در هر عهد حضور فعال داشته است. در ايامي كه ماشين بوجود نيامده بود و حتي در دوراني كه حضور آن به گستردگي امروز نبود صنایع دستی بود كه حامي تمامي استعدادها و آفرينش هاي سازندگي بشر بود. به همين دليل است كه امروز با نگاه به صنايع دستي هر قوم و قبيله اي مي توان دريافت آن قوم در چه مرحله اي از صنعتگري بوده و مدنیت آنها در چه سطحی بوده است.

صنایع دستی، آن دسته از میراث فرهنگی است که با توجه به نیازهای بوم شناختی هر منطقه و با استفاده از وسایل موجود در آن دیار، توسط مردم خلاق به شکلی هنرمندانه ساخته و گاهی اوقات جنبه تخصصی پیدا کرده و مشاغل خاصی در این رابطه ایجاد شده است.

 

 

در اینجا به فهرستی از این صنایع دستی متعلق به روستای دوسیران، اشاره می شود:

-         بوک  (Bovak) : وسیله ای شبیه کلاه (در مقیاسی بزرگتر) که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و برای نگهداری جوجه ها از آن استفاده می شود.

-         کرکر  (korkor) : وسیله ای استوانه ای شکل که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و برای نگهداری مرغ خانگی از آن استفاده می شود.

-         گهره  (Gehra) : نوعی زنبیل که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و جهت نگهداری میوه هایی چون انار، انگور و ... از آن استفاده می شود.

-         گهره گزی  (Gehra gozi) : نوعی زنبیل بزرگ که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و معمولا در جای ثابتی از منزل قرار دارد.

-         تویزه  (Taviza) : نوعی زنبیل که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و جهت نگهداری نان تیری از آن استفاده می شود.

-         کهلو  (Kahlow) : نوعی زنبیل که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و دارای یک دسته چوبی است و عمده ترین کاربرد آن، جمع کردن انجیر است.

-         وزمه  (Vazma) : نوعی زنبیل بسیار بزرگ که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و انجیرهای جمع شده در چند کهلو در آن ریخته می شود.

-         لوده  (Lavda) : نوعی زنبیل بسیار بزرگ و محکم که از شاخه های سفت درخت بادام کوهی بافته می شود و دارای چند پایه بوده و جهت حمل میوه جات بوسیله الاغ و قاطر از آن استفاده می شود.

-         کپور  (Kapoor) : نوعی زنبیل کوچک که از شاخه های باریک درخت بادام کوهی بافته می شود و در آن میوه های تابستانی نگهداری می شود.

-         سیرکو  (Sirkoo) : نوعی هاون که از چوب درخت بنه (پسته کوهی) یا گردو تهیه شده و دارای دسته ای دراز بوده و در آن برخی حبوبات و کشک و ... خرد می شود.

-         جوه  (Joova) : نوعی هاون که از نوعی سنگ تهیه شده و دارای دسته ای سنگی بوده و در آن برخی حبوبات و کشک و ... خرد می شود.

-         آسک  (Asak) : همان آسیاب دستی است که از جنس سنگ بوده و جهت آرد کردن گندم و... از آن استفاده می شده است.

-         بردر  (Bardar) : وسیله ای سنگی که از دو جزء تشکیل یافته است. قسمت زیرین که صاف و صیقلی بوده و قسمت غلطک سنگی، که بر روی آن قرار گرفته است. از این وسیله جهت آرد کردن و خرد کردن انواع حبوبات، تهیه کشک و پیاز و ... از آن استفاده می شود.

-         بردنگ  (Bardeng) : نوعی حوضچه سنگی جهت نگهداری آب

-         کارخونه    (Karkhoona): شامل چندین حوضچه سنگی مرتبط به هم که بر روی صخره های بزرگ احداث شده و جهت گرفتن آب انگور برای شیره پزی از آن استفاده می شده است. این آثار دارای معماری بی نظیری بوده در زمره میراث فرهنگی محسوب می شود.

-         کوره  (Kowra) : نوعی حوضچه سنگی کوچک که برای آبخوری مرغ و طیور از آن استفاده می شود. این وسیله معمولا در زیر ((مشکودو)) قرار می گیرد تا قطرات آب مشک ها در آن بریزد و در یک فضای مطبوع، مرغ ها، آب خنک و گوارا بخورند.

-         برد تو سده کن  (Barde too sada kon) : نوعی سنگ صاف و صیقلی به اندازه کف دست که بعنوان ماله جهت صاف کردن و اندود کردن ملات گلی از آن استفاده می شود.

-         برگی  (Borgi) : نوعی سنگ تراشیده شده مربعی شکل و نازک که بالای سردر منازل جهت جلوگیری از ریزش آب باران از آن استفاده می شود.

-         دلوگه  (Dalooga) : نوعی سنگ مستطیلی به اندازه عرض درب خانه که یکی در سقف و دیگری در کف درب نصب می شود.

-         هرچنه  (Harachena)  : نوعی ناودان چوبی که آب را از پشت بام به پایین هدایت می کند و صدای شرشر آن نوازشگر بوده و برای هر دوسیرانی یاداور خاطرات فراموش نشدنی است.

-         پهله  (Pohla) : نوعی سنگ تراشیده شده و مستطیلی شکل که برای پوشاندن چاه، قبور و ... از آنها استفاده می شود.

-         بگردنه  (Bogordena) : نوعی غلطک سنگی که برای کوبیدن خاک باران خورده پشت بامها جهت جلوگیری از چکه کردن آب باران از سقف از آن استفاده می شود و در دو سر آن سوراخی وجود دارد.

-         کمنه  (Komena) : میله ای فلزی که دو سر آن در سوراخهای بگردنه جای می گیرد و با دست آنرا می کشند تا بگردنه به حرکت در آید.

-         خیش  (Khish) : وسیله ای چوبی با نوک فلزی (اسیل)، که به پشت قاطر نصب می شود و به وسیله آن زمین را شخم می زنند.

-         مهتک  (Mahtak) : گهواره ای چوبی بزرگ با المان خاص که کودکان شیرخوار در آن نگهداری می شوند.

-         رهروک  (Rahrovak) : وسیله ای چوبی و چرخدار که کودکان نوپا جهت راه رفتن در آن تمرین می کنند.

-         کنهتر  (Kenehter) : وسیله ای چوبی و دولنگه جهت حمل هیزم که بر پشت الاغ و قاطر قرار می گیرد.

-         بره  (Bora) : وسیله ای چوبی با چرخ دنده های محکم که جهت خرد کردن خرمن به دنبال الاغ و یا قاطر نصب می شود و توسط چارپا به حرکت در می آید. این وسیله شبیه گاری بوده و جهت سنگین شدن یک نفر در آن سوار می شود.

-         پره  (Pera) : وسیله ای چوبی جهت نخ ریسی که معمولا زنان در زمان اوقات فراغت و دور هم نشینی با آن کار می کنند. (دوک)

-         افسی  (Afsi) : وسیله ای چوبی شبیه دست انسان که دارای دسته ای طویل بوده و جهت باد دادن خرمن خرد شده از آن استفاده می شود.

-         اربیز  (Orbiz) :  آردبیز، الک

-         تیر نو واپس  (Tire noovapes) : وسیله ای چوبی جهت پهن کردن خمیر

-         طوق  (Tavagh) : وسیله ای چوبی گرد که خمیر را بر روی آن پهن می کنند.

-         کمبال  (Kombal) : وسیله ای چوبی درازی است که با آن  دانه های گردو، بادام و ... را از درخت می تکانند.

-         کلاک  (Kelak) : وسیله ای چوبی که نوک آن قلاب مانند بوده و جهت کشیدن و نزدیک کردن شاخه های درخت برای چیدن میوه از آن استفاده می شود.

-         تیرکمون    (Tirkamoon) : وسیله ای چوبی با کشهای طویل که برای شکار انواع گنجشک مورد استفاده کودکان و نوجوانان قرار می گیرد.

-         کت کتی  (Kotkoti) : وسیله ای که از چوب درخت بنه (پسته کوهی) تهیه می شود و دارای شاخه های کوتاهی است که بوسیله ماده چسبناکی به اسم ((گرک)) پوشانده می شود و در مسیر پرندگان نصب می شود. پرنده به محض اینکه بر آن بنشیند به آن می چسبد و به دام می افتد.

-         تهتک  (Tahtak) : وسیله ای چوبی تله مانندی که در مسیر حرکت کبکها در زمین جاسازی شده و به محض عبور کبک بر روی آن در این تله گرفتار می شود.

-         تیر  (Tir) : وسیله ای چوبی که سقف خانه های مسکونی را با آن می پوشانند.

-         هرس  (Haras) : وسیله ای چوبی کوچکتر از تیر که فاصله های بین تیرها را پوشش می دهد.

-         مرک  (Morak) : چوبی که با آن ستونهای کپر و ((مشکودو)) برافراشته می شود.

-         در چویی  (Dare choovi) : دربهای چوبی بسیار زیبا و محکمی که درب منازل را تشکیل می دادند.

-         رهگیر  (Rahgir) : چوب هفت مانند بزرگی که در بین آن شاخ و برگهای فشرده ای قرار می دهند و جهت درب کپر، آغل و ... از آن استفاده می شود.

-         تلواره  (Talvara)  : وسیله ای چوبی پهن و درازی که برای اسفاده در زیر رختخواب و ... در گوشه منازل نصب می گردد.

-         سنگال  (Sangal) : وسیله ای چوبی میخی شکلی که در دیوار خانه کوبیده می شود و بعنوان آویز مورد استفاده قرار می گیرد.

-         سد  (Sed) : نرده بان چوبی

-         ارهه  (Araha) : وسیله ای چوبی استوانه ای شکلی که از تنه درخت گردو و بنه تهیه می شود و درون آنرا تهی نموده و بعنوان کندوی زنبور عسل مورد استفاده قرار می گیرد.

-         زار  (Zar) : تفنگ سرپر با قنداق محلی

-         دفک  (Dafak) : وسیله ای چتر مانند با پوششی رنگارنگ که شکارچی بر پشت آن کمین کرده و کبکها با دیدن آن به آن جذب شده و نزدیک می شوند. شکارچی هم از طریق سوراخی  که در وسط آن قرار دارد، کبکهای بینوا را شکار می کند.

-         رنجک  (Renjak) : نوعی چاقو با نوک کوتاه و موربی که معمولا برای کندن پوست دانه های بلوط از آن استفاده می شود.

-         دره دین  (Daradeyn) : نوعی قاشق گرد که از طریق انتهای آن دارو را به دهان کودک می ریزند.

-         هزار پیشه  (Hozarpisha) : نوعی صندوقچه چوبی با تزئین بسیار دیدنی که معمولا برای جهیزیه عروسها ساخته می شدند.

-         مشک  (Mashk) : وسیله ای که از پوست بز ساخته می شود و برای حمل و نگهداری آب مورد استفاده قرار می گیرد.

-         مشکول  (Mashkool) مشک کوچکی که برای مسافر و یا هنگام کار در باغ مورد استفاده قرار می گیرد.

-         مشکودو  (Mashkowdoo) : جایگاهی در حیاط منازل که دارای سایه بانی از شاخ و برگهای درخت بوده و بوسیله ستونهای چوبی (مرک مشکودو) یرافراشته شده و مشکها را از گزند نور آفتاب محافظت نموده و آب مشک را همواره خنک و گوارا نگه می دارد.

-         دولک  (Doolak) : دولچه ای که برای نگهداشتن آب در منزل از آن استفاده می شود.

-         خیگ  (Khig) : وسیله ای که از پوست بز تهیه شده و جهت نگهداری روغن حیوانی و دوشاب مورد استفاده قرار می گیرد.

-         خیگول  (Khigool) : خیگ کوچک

-         کلیک  (Kolik) : کوزه ای بزرگ که در آن انواع اشیاء قیمتی نگهداری می شود.

-         خمره  (Khomra) : کوزه ای بزرگ برای نگهداری روغن و ... .

-         توپو شلی  (Towpoo sholi) : تاپو : وسیله ای شبیه کوزه بسیار بزرگی که در آن انواع حبوبات نگهداری می شود.

-         شله می یی  (Shaley miyi) : نوعی خورجین دولنگه بزرگ که از موی بز بافته می شود و برای حمل بار بر پشت چارپایان مورد استفاده قرار می گیرد.

-         دیگولک  (Digoolak) : نوعی دیگ کوچک گلی که برای پخت انواع غذاها مورد استفاده قرار می گیرد.

-         کیوار  (Kivar) : وسیله ای که با کرک بافته می شود و جهت پرتاب سنگ در جنگ و شکار مورد استفاده قرار می گیرد.

-         قالی (پوشن)  (Pooshan) : انواع قالی و قالیچه

-         گمپول  (Gompool) : وسیله ای رنگارنگ و زیبا که از کرک تهیه می شود و برای تزئین منزل از آن استفاده می شود.

-         کسه قندی  (Kesa ghandi) : کیسه ای با نقش و نگارهای زیبا برای نگهداری قند حبه شده

-         چاربندی  (Charbandi) : کیسه ای بافتنی و خوش نقش و نگار برای نگهداری وسایل نفیس

-         کسه لرکی  (Kesa laraki) : کیسه ای که در آن ماست چکیده و لورک نگداری می شود. این کیسه معمولا به سقف آویزان می شود و آب آن از بالا به پائین چکه می کند.

-         مشکو  (Mashkoo) : مشک دوغ زنی

-         دودو  (Doodoo) : نوعی مشک با پوست نازک و نرم برای نگهداری دوغ

-         نمکپاش  (Namakpash) : نمکدان پارچه ای

-         شنم  (Shanom) : شانه چوبی

-         ملکی  (Melki) : نوعی پاپوش سبک و بافته شده از ریوار

-         شلیف  (Shelif) : نوعی گونی بسیار بزرگ برای نگهداری و حمل کاه سفید و کاه جاشیر

-         تربه  (Torba) : توبره

-         تربه خری  (Torba khari) : توبره ای که غذای چارپایان (کاه و جو) را در آن ریخته و به سر حیوان آویزان می کنند.

-         پیش قدی  (Pish ghadi) : نوعی گونی کوچک که با یک کمربند بر قد فرد بسته شده و گونی در جلوی فرد واقع می شود و انواع محصولات در آن ریختت و جمع آوری می شود.

-         متکا  (Motahka)  : بالش گرد و بزرگی که معمولا از پر کبک و طیور پر شده و دارای پوشش بسیار زیبایی است.

-         پریزه  (Periza) : دستمالی کوچک و زیبا برای نگهداری خشکبار و داروهای محلی

-         خوره  (Khoora) : نوعی گونی که از پشم و موی گوسفند تهیه می شود.

-         همبونه  (Hamboona) : انبان : کیسه ای که از چرم گوسفند تهیه شده و در آن انواع مواد غذایی و خشکبار نگهداری می شود.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت |

امروزه بخش وسیعی از ردیف و موسیقی دستگاهی ما، شامل گوشه ها و نغمه هایی است که از طریق موسیقی محلی ما، در این جایگاه راه یافته اند. بسیاری از آوازهای ناشناخته و زیبا در دل این نوع از موسیقی قرار دارند و با یک نگاه اجمالی می توان گستردگی و زیبایی موسیقی محلی را درک کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت |

 

زردی مه سی تو             سرخی تو سی مو

در اسفندماه کم کم بوی بهار به مشام می رسید. غنچه ها به آرامی می شکفتند. نوبهاری دلربا بود. زنهای ده خانه تکانی می کردند و با پختن نان شیرین و تهیه انواع آجیل (نخودبرشته، گندم برشته، مجک شیرین، خوروک شیرین، ترک، کنجد، و...) به استقبال نوروز باشکوه می رفتند و آمدن عید را مژده می دادند.

برخی از دختران و پسران نوجوان در اطراف آبادی و در زمینهای شخم خورده، مشغول جمع آوری ((سبزه)) و ((کنگر)) بودند تا برای شب عید بر سفره خود کنگرپلو داشته باشند.

هوا سرشار از اکسیژن بود. تنفس این هوای مطبوع، کالبد انسان را جانی دیگر می بخشید و بذر امید را در دلها می کاشت. پیرمردی تنها و عصا زنان به تماشای بهار و مرور خاطرات کودکی خود آمده بود و من هم در سکوتی معنادار و احساسی کودکانه، نظاره گر این همه زیبایی و شکوه بودم.

صدای جیک جیک پرندگان، نوای دل انگیز رودخانه و آبشار و بوی مطبوع خاک و چوبهای باران خورده، بانگ خروس، پارس سگ، عرعر الاغ، بع بع گوسفندان، نی چوپان و هیاهوی انسان وحشی نجیب، همگی موزون بودند و یک سمفونی شکوهمند را در کنار این تابلوهای رنگارنگ می نواختند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط داود دهقان در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت |

 

نژاد

براساس یافته های آماری مرکز آمار ایران، در سراسر خاک پهناور ایران اسلامی، 31 ایل بزرگ زندگی می کنند. از میان این ایل ها، تنها ایل کوهمره درفارس و دو ایل قره داغ و ارسبارانی در خطه آذربایجان و گیلان، دارای نظام قبیله ای و طایفه ای هستند. طوایف ساکن در کوهمره، گرچه از هویت قومی و نژادی خود آگاهی دارند، اما زندگی درانزوا و احاطه شدن از سوی اقوام دیگر و عوارض طبیعی و جغرافیایی منطقه، موجب گردیده است تا آنان در سده های متمادی، نسبت به هویت قومی و فرهنگی خود، تا اندازه ای بیگانه گردند و ترجیح دهند که خود را با عناوینی جغرافیایی مانند دوسیرانی، جروقی یا سمغانی مشخص کنند. افزون بر آن، نبود راه ارتباطی نزدیک میان ساکنان سه کوهمره، موجب فاصله و احساس بیگانگی آنان به یکدیگر شده است.

بافت اجتماعی:

روستای دوسیران دارای ۹ طایفه است که هر طایفه خود از چند چاله تشکیل یافته است. در باور مردم دوسیران هیچگونه آثار جوامع طبقاتی مشاهده نمی شود و همه طوایف از حقوق اجتماعی یکسانی برخوردار بوده اند. هر کسی از هر چاله و یا طایفه می توانسته است به پیشرفت خود ادامه دهد.

طایفه و چاله:

1-    شحنه (چاله شحنه محدلی، چاله کل ساتیار و ..)

2-    برگ نفتی (چاله کرسول، چاله شحنه بشی، چاله خداخواست....)

3-    ملا (حسین زاده) (چاله علی حسنعلی زار، چاله ملاغلوم، ...)

4-    ملا (شریف زاده) (چاله مشت اسد، ...)

5-    ربیع

6-     محشفی زار

7-    حوجی سین زار

8-    محدلی محزار (چاله ریس صولی ....)

9-    عبدالکریمی (چاله کل دوریش، چاله ..)

بچه ها از هر گروه و هر نژاد

دست اندر دست هم باید نهاد

+ نوشته شده توسط داود دهقان در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت |

 

احمدیلم رفت ونومد، محمدیلم رفت و نومد، دل به کی کنم خش

وردارم کدفته ی تشی عالم بزنم تش

در گاه شماری مردم دوسیران، چهار روز آخر چله ی گتو (چله بزرگ زمستان) بعلاوۀ چهار روز اول چله ی لشو (چله کوچک)، به این هشت روز اصطلاحا ((چارچار)) می گویند. این روزها معادل ششم تا چهاردهم بهمن ماه می باشد و اوج زمستان و سوز و سرما در این زمان است. در این روزها باد نسبتا شدیدی می وزد که به باد چارچار موسوم است.

در این روزها معمولا یک کله برف می بارد. یک کله برف معادل ارتفاع یک فرد معمولی ایستاده است. بازار بهل دوشو (برف و شیره)، در این روزهای سرد، داغ می باشد.

روزهایتان برفی، دلتان شاد وچارچارتان فرخنده باد!

+ نوشته شده توسط داود دهقان در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت |

 

در دوسیران مثل اغلب نقاط کشور، شب یلدا با آداب و رسوم خاص خود گرامی داشته می شود. در این شب که طولانی ترین شب سال است، در گذشته های نه چندان دور خاطرات به یادماندنی را با خود به همراه داشت.

در ابتدا، شام مخصوص این شب یعنی گونه (Geveneh) بر روی آتش هیزمهای خشک بلوطی دم کشیده و با روغن خوشبوی محلی و دوشاب مخصوص انگور گیی (Gayi ) آغشته شده و با شور و حالی وصف ناشدنی میل می شد.

پس از صرف شام بتدریج مقدمات سفره شب یلدا  مهیا می گشت. سفره تنقلات شامل: انجیر، کشمش، مویز، بنه، کلخنگ، بخورک، گردو، بادام، مجک شیرین، نخود و گندم برشته، انار چوبکی( اناری که با چوب چیده می شود و به سقف آویزان شده و برای چندین ماه حتی تا شب نوروز نگهداری می شود).

این سفره رنگارنگ و پر از نعمتهای خداوندی با سپاس و تشکر فراوان از روزی رسان بی نیاز همراه بود. در کنار این سفره ابتدا پدربزرگها با صدایی دلنشین به شاهنامه خوانی پرداخته و سپس مادربزرگها در کنار آتش سرخ و خوشبوی بلوطی با بیانی بسیار شیوا و سرشار از شور و شعف به قصه خوانی (مثلک)، پرداخته و شب را به نیمه رسانده و حاضران را با احساسی دراماتیک با نوای دلنشین شرشر هرچنه (Harachena) روانه خواب می کردند.

زمستان در فرهنگ مردم دوسیران از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. داستان احمدیل و محمدیل، چله ی گتو و چله ی لشو و چله نرمو، چارچار، مراسم یلا برو (باران خواهی)، بازیهای خاص زمستان (تنگسه، برف بازی و ... )،لباسهای زمستانی(ارخلق، چارخ، کردک و ... )، غذاهای مخصوص فصل سرما و یخبندان، گشته(شب نشینی های زمستانه) و ... که هر کدام مبحثی بس شنیدنی و درخور توجه است. مطالب ارزشمندی که ریشه در غنای فرهنگی ما ایرانیان دارد.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت |

 

 

دوسیران با تنوع آب و هوایی و شرایط مساعد اقلیمی زیستگاه مناسبی برای گونه های مختلف جانوری و گیاهی بوده و در سالیان نه چندان دور، مردمان این دیار با نحوۀ زندگی و خصوصیات این حیات وحش آشنا شده و در این میان حکایتهای جالبی را از جانوران مختلف ذکر می کنند.

حکایتهای زیر که از زبان شکارچیان و راویان محلی در مورد زندگی خرس های دوسیران ذکر شده، در نوع خود بسیار جالب بوده و می تواند داده های مناسبی را در اختیار بوم شناسان، محققان، حامیان محیط زیست و سایر علاقه مندان قرار دهد.

در دوسیران بیش از ده نقطه جغرافیایی به نوعی با کلمه خرس نامگذاری شده که بیانگر حضور مؤثر خرس در زندگی مردم بوده است. در ضرب المثلهای فراوانی نیز به نوعی از خرس یاد شده است.

به طور کلی خرس حیوانی اصیل و با محبت بوده و در بسیاری از حکایتها از آن بعنوان جانوری باهوش و بسیار تقلیدپذیر یاد شده است.

لازم به ذکر است گونه های مختلف خرس در نقاط مختلف دوسیران مشاهده شده است و یخچالهای تاسک محل مناسبی برای خرسها در تابستانها بوده و هست. نسل این خرسها در حال انقراض بوده و تعداد انگشت شماری از آنها هنوز وجود دارند که نیازمند حمایت همه جانبه و مجدانه همه است. متأسفانه چون در طب سنتی خرس و گراز از اهمیت زیادی برخوردار بوده توسط برخی افراد ناآگاه، تعداد زیادی از آنها شکار شده است. اما همین تعداد اندک را می توان از طریق حفاظت صحیح از خطر انقراض نجات داد.

 

1-     حکایت نبرد خرس و سوزعلی

حدود سی سال قبل شخصی به اسم سوزعلی وارد قلمرو خانوادگی یک خرس می شود و در حالیکه تفنگ سرپری در دست داشته بود خرس به او حمله می کند. سوزعلی برای دفاع از خود تیری به سمت خرس شلیک می کند که در پی آن خرس زخمی شده و خرس زخمی با سوزعلی گلاویز می شود. سوزعلی که فردی چابک و دلیر بوده روحیه خود را از دست نمی دهد و برای دفاع از خود به مبارزه تن به تن با خرس می پردازد. پس از چند ساعت هر دو خسته شده و این دوئل بدون اینکه برنده ای داشته باشد به پایان می رسد. ضمن اینکه خرس کمی زخمی شده بود و سوزعلی از ناحیه یک چشم و یک دست به شدت آسیب می بیند.

ذکر این نکته ضروری است که سوزعلی همچنان قبراق و سرحال در دوسیران زندگی می کند و شاهد زنده و راوی اصلی این حکایت می باشد.

 

2-      حکایت مش مرحمت و شهپون (توسری) خوردن از خرس

حدود بیست سال پیش در منطقۀ آبریزک دوسیران، مش مرحمت که فردی باغدار بوده جهت تقسیم آب چشمه شبانه از پایین کوه به سمت بالا در حرکت بوده که متوجه می شود فردی قوی هیکل از پله های طبیعی کوه به سمت او نزدیک می شود. در سیاهی شب فکر می کند که او دوستش برات است. به او نزدیک می شود و به سمت برات دست دراز می کند تا با او دست دهد و با صدای بلند می گوید: سلام شحنه. ناگهان طرف مقابل با یک شهپون (توسری) محکم چنان بر فرق سر مش مرحمت می کوبد که بعد از بیست سال هنوز جای انگشتان خرس باقی است.

 

 

3-     حکایتی از مرحوم شحنه محمدکریم

مرحوم شحنه محمدکریم نقل می کردند: در روزی از روزهای زمستان حدود50 سال پیش، الاغش گم شده بود و او به اتفاق برادرش جهت یافتن آن ردپای الاغ را پیگیری نموده تا اینکه به باغستان دوسیران می رسند و متوجه می شوند الاغ بیچاره گرفتار چند خرس شده و یکی از خرسها در حالیکه با پوست درخت شن بر سر خود دستاری درست نموده بر پشت الاغ سوار شده و بقیه خرسها هم با سروصدا بدنبالش در حرکت هستند. راوی نقل می کند مدتی خرسها متوجه حضور ما نبودند و با الاغ بینوا خر سواری می کردند. وقتی متوجه حضور ما می شوند الاغ را رها نموده و فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

 

4-     حکایت انجیر و نور ماه

یکی از شکارچیان دوسیران نقل می کند شبی پاییزی و مهتابی در کمینگاه نشسته بوده که ناگهان متوجه حضور یک خرس در نزدیکی خود می شود. خرس گرسنه از شاخۀ درخت انجیر بالا رفته و شروع به چیدن انجیر نموده و یکی یکی دانه های انجیر را در نور ماه وارسی نموده و دانه های رسیده و مرغوب را خورده و دانه های کال و نامرغوب را به دور می انداخت.

 

5-     حکایت مداوای ترک پای خرس مادر و تقلید توله خرس ها

یکی از شکارچیان دوسیران نقل می کند در یکی از روزهای نسبتا سرد زمستانی جهت شکار به باغستان دوسیران می رود. در باغستان دوسیران خانه هایی سنگی وجود دارد که تابستانها، باغداران جهت جمع آوری محصولات باغی در آنها زندگی می کنند. وی نقل می کند: در یکی از این خانه های خالی از سکنه بیتوته نموده تا استراحتی کرده باشد، ناگهان متوجه صدای ((بردر)) می شود. ((بردر)) وسیله ای سنگی است که زنان دوسیران با آن چیزهایی مثل کشک، نخود، الوک و ..... را آرد می کنند. بسیار متعجب شده و می ترسد. از دریچه ای به بیرون نگاه می کند و متوجه می شود یک خرس مادر به همراه دو توله اش بر ((بردر)) نشسته اند و خرس مادر مقداری زدو(صمغ درخت بادام) را آرد می کند و با استفاده از آب دهان آنرا در ترک پایش می گذارد و با هر بار تکرار این کار از سر درد فریادی می زند. توله خرسها هم رفتار مادر را تکرار نموده و ضمن مالیدن زدو به کف پاهایشان، فریادهای آهسته تری را سر می دهند.

 

 

6-     حکایت خرس و کندوها از حسینعلی دهقان

مرحوم حسینعلی دهقان نقل می کردند: حدود پنجاه سال قبل، چند کندوی زنبور داشته که در فصل بهار آنها را برای استفاده از گلهای معطر، به کوههای ارزنک می برد. او متوجه می شود که یک خرس فربه، هر شب به سراغ کندوها آمده و باعث آسیب زدن به کندوها می شود. مرحوم دهقان نقل می کردند که به ذهنم رسید که شبانه پشت صخره ای که در وسط کوه قرار داشت کمین کنم و به محض رسیدن خرس به نزدیکی صخره، جلوی او بلند شوم و  با تمام توان فریاد بزنم.  و از آنجا که راه خرس بسیار باریک بوده و زیر پایش پرتگاه مرتفعی قرار دارد، احتمالا خرس به درون درَه، پرتاب شده و از شرُ او خلاص خواهم شد.

ایشان نقل می کردند که تمام نقشه را با دقت انجام داده اما به محض بلند شدن و فریاد زدن در مقابل خرس، این جانور چابک در یک چشم به هم زدن سر و ته نموده و به سمت کوهستان می گریزد.

7-     حکایت خرس و بچه گرازها

 مرحوم مشهدی باقر که میرشکاری زبده بوده نقل کرده که حدود شصت سال قبل در ارتفاعات دوسیران، مشغول گشت زنی بوده و متوجه می شوند که یک خرس در حال کندن شاخه های درخت و تهیه یک کمینگاه در لابلای تنه یک درخت بلوط تنومند است. ایشان نقل کرده اند که با دوربین رفتار خرس را مورد دقت قرار دادم و متوجه شدم که خرس با استفاده از یک چوب رابط و نرده مانند که آماده کرده بود چند بار به بالای درخت بالا و پایین نموده تا از استحکام آن مطمئن گردد.

مرحوم مشهدی باقر گفته اند که از رفتار خرس متعجب شده و با دقت بیشتری، حرکات این جانور را تحت نظر گرفتم تا اینکه خرس با سرعت هر چه تمام به سمت دشت حرکت نمود و به سمت یک گله گراز حمله ور شد و در حالیکه یک گراز مادر به همراه توله هایش در حال بازی بودند یکی از بچه گرازها را گرفته و به سمت کمینگاهی که ساخته بود حرکت کرد و مادر بچه گرازها هم دوان دوان، خرس را تعقیب نمود. ایشان نقل می کردند که وقتی متوجه نقشه شوم خرس شدم به سمت کمینگاهش رفتم و به سرعت کمینگاهش را با برداشتن چوبی که برای بالا رفتن از درخت تدارک دیده بود خراب نمودم. خرس به سرعت به درخت نزدیک شد و گراز هم با خرطوم تیزش او را تعقیب می نمود. وقتی به درخت بلوط رسیدند خرس دور درخت بلوط هر چقدر تلاش کرد راهی را پیدا نکرد و بچه گراز مرده را از دهن انداخت و روی دو پا ایستاد و با دو دست محکم به سر خود کوبید و در همین لحظه گراز به خرس رسید و با ضربه ای محکم تن خرس را درید و خرس را نقش بر زمین کرد.

ایشان نقل می کردند که یکی از بدترین گناهان عمرم را مرتکب شده و با یک تیر برنو گراز را از پای در آوردم.

8-     حکایت زنجیر کردن خرس توسط شحنه فرهاد

مرحوم شحنه فرهاد، در یک روز بهای حدود چهل سال قبل، در حالیکه مشغول کار در باغ بوده اند ناگهان در یک مسیر بن بست با خرسی روبرو شده و خرس خود را در وسط شاخه های درختان جنگلی پرتاب می کند. ایشان نقل می کردند که با استفاده از زنجیر بلندی که برای بستن الاغ در اختیار داشتند خرس را که بیراه شده بود محکم به تنه درخت بسته و کم کم دایره محاصره را بر او تنگ تر نموده و او را کاملا می بندد و خرس را زنده به آبادی آورده و به درخت انجیری می بندد. این خرس بازیگوش با حرکات نمایشی خود باعث شده بود که روزانه جمعیت زیادی برای بازدید از او به منزل شحنه فرهاد مراجعه کنند. تا اینکه پس از حدود یک ماه خرس از درخت آویزان شده و زنجیر به دور گردنش رفته و خفه می گردد.

 

9-    حکایت سال خرسی

 پیرمردان و پیرزنان دوسیرانی نقل می کنند که حدود پنجاه سال قبل، زمستان سرد و یخبندان شدیدی از راه می رسد. بسیاری از جانوران و وحوش از ارتفاعات به سمت مناطق کم ارتفاع مهاجرت می کنند. در این روزهای سرد و یخبندان، خرس های زیادی به کوجه های دوسیران پناه می آورند و حتی برخی از این میهمانان ناخوانده به درون آغولها و حیاط مردم به دنبال جای گرم و غذا می گردند. بسیاری از مردم و مخصوصا افراد مسن و باتجربه این حادثه را به فال نیک دانسته و از این میهمانان به گرمی پذیرایی می کنند. برخی نیز که از این حادثه دچار هول و هراس شده بودند با چوبدستی و پرتاب سنگ، خرس ها را از محل زندگی خود دور می کنند. این حادثه چنان در اذهان مردم دوسیران نقش بسته که هنوز هم از آن سال یاد می کنند و به عنوان یک تاریخ مهم در آمده است. مثلا می گویند فلانی سه سال قبل از سال خرسی به دنیا آمد.

10- حکایت تفتیش کودکان توسط خرس ها

در یک روز زمستانی حدود چهل سال پیش، تعدادی از کودکان و نوجوانان دوسیرانی، برای کمک به چوپانان و بردن بزغاله ها به چرا، از ده فاصله می گیرند. آنها در جیب و دستمالشان مقداری خوراکی از قبیل کشمش، انجیر، نان و ..... داشتند. این کودکان که امروزه افراد نسبتا مسنی هستند نقل می کنند که در حوالی ((دره چشمه زک))، دو خرس تنومند جلوی بچه ها را گرفته و آنها را بر زمین خوابانیده و جیب و دستمالشان را تفتیش و خالی نموده و بدون اینکه کوچکترین آسیبی به کودکان بزنند غذای آنها را می خورند.

 منتظر نظرات ارزشمند شما و حکایتهای جالب شما در مورد خرس و سایر جانوران هستم.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت |

گویشهای ایرانی در ادوار مختلف و در نقاط مختلف ایران تنوع زیادی دارد، که بعضی از آنها در حال حاضر منسوخ شده، و برخی در حال فراموشی هستند. در بعضی از روستاهای استان فارس گویشهای خاصی هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا مانده اند؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دری نیافته اند. اینها عبارتند از گویشهای متداول در روستاهای دوسیران، سمغان، عبدوئی، کنده ای، پاپون، ماسرم و بعضی دهکده های دیگر. این گویشها همه از گروه جنوب غربی شمرده می شوند.

گويش‌هاي زبان فارسي بخشي از ميراث ماندگار فارسي به شمار مي‌آيد كه در مناطق مختلف استان فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد و به رغم آنكه در گذر تاريخ دستخوش تغييرات گسترده قرارگرفته اما در برخي از مناطق، اين گويش ها همچنان كاربرد دارد.

 به طور كلي مي‌توان گفت آميختگي گويش‌ها و لهجه ها دراستان فارس موجب شده‌است كه‌نوع گفتار در اين استان بسيار فراوان و متنوع باشد و اگر بگوييم به ازاي هرشهر يا روستاي موجود در اين استان، نوعي گويش و لهجه‌خاص وجوددارد كه در برخي موارد شباهت‌ها و در پاره‌اي موارد اختلافاتي با هم دارد، سخني به گزاف نگفته‌ايم.

اگراين تقسيم‌بندي را قدري كلي تر و بسته تر ببينيم بايد گفت هر شهرستان استان فارس داراي نوعي گفتارخاص و گويشي از زبان فارسي است به طوري كه مثلا اصطلاحاتي كه‌درشهرستان جهرم ‌و روستاهاي آن در جنوب فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد با واژه‌ها و اصطلاحاتي كه درشهرستان كازرون و روستاهاي آن در غرب فارس مورد استفاده قرار مي‌گيرد، متفاوت است.

در برخي ازمناطق استان فارس گويش‌هاي خاص آنقدر توسعه يافته و غني شده است كه‌به‌اعتقاد اهالي اين مناطق بايد نوع گويش آنان را زباني ديگر ناميد، اين موضوع در کوهمره دوسیران، در غرب استان فارس به وضوح قابل رؤيت است. به طوري كه بسياري از صاحبنظران، گويش دوسیرانی را زباني مستقل از زبان فارسي مي دانند كه داراي دستور زبان ويژه است.

در عين حال كلمات و واژه‌هاي اين نوع زبان‌ها كه در شهرستان‌هايي مانند خنج و كازرون نيز در بين مردم رواج دارد بسيار شبيه به واژگان فارسي است و يك فرد فارسي زبان اگر چه نتواند به اين زبان گفت و گو كند اما در مقابل فردي كه به آن سخن مي‌گويد مي‌تواند مفاهيم كلي را دريابد.

برخي ازاهالي مناطق استان فارس ازجمله روستاهايي در منطقۀ کوهمره، واژهايي در گفتار و نوشتارهاي خود به كار مي‌برند كه واژه‌هاي اصيل زبان پهلوي و زبان ايران باستان است و نياكان ما افزون بر دو هزار و پانصد سال قبل اين واژه‌ها را در گفت و گوهاي خود به كار برده اند.

 

اگر چه ورود اقوام مختلف با مذهب و زبان هاي متفاوت تغييراتي در گويش بوميان و برخي لغات ايجاد كرده است اما به دليل شرايط طبيعي و اقليمي خاص دوسیران، بسياري از واژگان اصيل پارسي ساختار اوليه خود را حفظ كرده و برخي كلمات نيز هنوز به همان شيوه اصلي خود تلفظ مي شود.
محدود شدن کوهمره دوسیران در بین رشته كوههای بلند زاگرس، باعث شده است اين منطقه در یک قرنطينه طبيعي قرار گيرد و به رغم تبادلات فرهنگي، ساختار فرهنگ و زبان، دست نخورده باقي بماند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط داود دهقان در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت |
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام دوستان عزیز من نوسینده ی جدید این وبلاگ فرهنگی هستم و قراره به آقای دکتر دهقان توی آپ

کردن این وبلاگ کمک کنم.هر کس نطری پیشنهاد و انتقاد ی از این وبلاگ داره خواهشا نظر بده چون که

حیفه که شما سر بزنید و یه نظر خشک و خالی هم ندین. در ضمن از این به بعد طراحی لوگو و بنر برای

وبلاگ های فرهنگی انجام میشه کافیه توی نظرات در خواست کنید .من خودم میسازم قالب هم

میسازیم ولی شما باید نظر بدید. با تشکر از همه دوستان. اینم یه عکس قشنگ که برای پشت صحنه

خیلی بدرد میخوره فقط خواهشا نظر بدید تا ما هم دل گرم بشیم.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت |
 

 

از آنجا که انسان جزئی از طبیعت است بطور مسلم برای هر بیماری، طبیعت گیاه مداوای آن را عرضه کرده است. انسان هر چه به طبیعت نزدیکتر شود، سالم‌تر است و بیشتر عمر می‌کند. به همین دلیل انسان هرچه به طبیعت روی آورد و از نعمات آن بیشتر بهره ‌برد، جهت درمان بیماری خود سریع‌تر ، بهتر و مطمئن‌تر درمان می‌شود. باید گفت که انسان تنها با داروهای شیمیایی مداوا نمی‌شود. همه عوامل طبیعی نقش درمان و دارو نهایتا نقش پیشگیری را در برابر بیماریها دارند. وجود گیاهان دارویی در طبیعت یکی از نعمتهای بزرگ الهی است. سابقه درمان بیماریها با گیاهان دارویی به قدمت تاریخ زیست انسان بر روی کره زمین است. انسان به حکم تجربه، علم و اندیشه و بنا به مقتضیات خود در طول عمر حیات در کره زمین به کمک گیاهان دارویی خود را مداوا کرده و می‌کند. گیاهان دارویی در باغ خدا می‌رویند. در دشتها ، مراتع وسیع، جنگلها و ... پیدا می‌شوند. بدست کسی کاشته نشده و به همت کسی هم آبیاری نشده است.هزاران سال است که بدین منوال در چرخه حیات بوده و طبیعت را آرایش می‌دهند.

 

هر خاکی و هر آب و هوایی ، بستر انواعی از گیاهان دارویی است. بنابراین همه چیز در همه جا نمی‌روید و حکمت خلقت در این است که هر جا بیماری هست، قطعا نوع گیاه دارویی آن نیز یافت می‌شود. از طرفی همه گیاهان داویی در یک فصل خاص نمی‌رویند. هنوز کسی رابطه بین شیوع بیماری در یک فصل یا یک زمان و وفور گیاهان دارویی آن فصل را جستجو نکرده است، ولی می‌دانیم که بسیاری از بیماریها در فصل خاصی شیوع پیدا می‌کنند و بعضی از گیاهان دارویی شناخته شده و ناشناخته نیز در همان فصل به وفور یافت می‌شوند.

   اي كاش تمام انسانها مي توانستند باور كنند كه گياهان، اين هديه هاي خداوندي از همان روز نخست در باغ بهشت، براي درمان بيماري ها، آفريده شده اند. اگر آدم ها مي دانستند هر برگي، هر گلي، ميوه اي، هسته اي، ريشه اي، حتي پوسته اي خشن، چگونه در دل خويش درمان خداوندي را جاي داده است، بيشتر به گياهان اهميت مي دادند. بوي مهربان «آويشن»را، عطر دل انگيز «پونه» را، خشونت «گزنه» را، زيبايي «آلاله» را با چشم دل مي ديدند و براستي باور داشتند كه خداوند هيچ گياهي را بدون فايده نخواهد آفريد. فقط كافي است باور كنيد و با چشمان دل طبيعت را بنگريد.
    دوستان آيا«پونه هاي» وحشي با آن برگ هاي نقره اي و كرك دار و گل هاي بنفش را در ك
نار جوي ها و رودخانه ها و سبزه زارها ديده ايد؟ اگر مي دانستيد چه خواصي در برگ هاي نقره اي و گل هاي خوشه اي آن نهفته است هرگز بي تفاوت از كنار آنها عبور نمي كرديد. هيچ
گاه گام هايتان را بر روي ساقه هاي با ارزش اين گياهان، نمي گذاشتيد.
    در فصل تابستان، بر روي تپه ها و سراشيبي كوه ها، در كنار بوته هاي «رواتربک» حتماً ب
رگ هاي ريز و سبز و به هم فشرده «آويشن» را ديده ايد؟ عطر مهربان آن را حس كرده ايد؟ بوته هاي آويشن با برگ هاي ريز در كنار يكديگر، پيراهنی سبز در دامن دشت دوخته اند. جاي جاياين طبيعت بكر ساقه هاي بلند و كرك دار و خشن گل «دریمه» با گلبرگ هاي روغني و سرخ رنگ خويش، زيبايي و جلوه ديگري به اين دشت مهربان بخشيده اند. «لاله های واژگون» دوسیران بر روي سراشيبي كوه ها و در كنار بوته هاي «گون» ، «آويشن»، «گل هاي بابونه»،«پونه کوهی»، «گلابدانه » «گمپک»، «بومادران»، «جاشیر»، «گل گاوزبان »، «شاطره»، «ترشوک» يا «ریواس»، «پرسیاوشون»، «ریشه محک» و گياهان ديگر، زيبايي خدايي را به اين دشت و دمن بخشيده است. برگ هاينقره اي و گل هاي زرد با بوي تند «بومادران» با ارزش است، آنها را بيهوده نشكنيد و دور نيندازيد. بگذاريد گام هايتان معناي آشتي با گياهان را بياموزند! گل هاي آبي «گاوزبان» با ساقه هاي بلند كرك دار نقره اي زيباست. (آنها قلب شمارا دوست دا
رند.) گل هاي چهار پر و سرخ رنگ «شقايق» هم زيباست. (آنها خواب بر چشمانتان مي آورند.)
    دوستان، بوته هاي بلند و گل هاي سفيد پرپر «بابونه» را نگاه كنيد. (اين گل ها با قلب
و اعصاب شما مهربان هستند و برايتان خواب راحت به ارمغان مي آورند.) آن ها را بيابيد. برگ هاي نقره اي و سبز و گل هاي آبي پر پر «كاسني» را نگاه كنيد كه چه زيبا در گرماي تابستان در حاشيه خشك جاده ها و كو
ه ها مي رويند؟ ( آنها كبد، ريه و كليه شما را نوازش مي كنند.)
    ياران، گل ها و گياهان، اين هديه هاي خداوندي را دريابيد. با آنها مهربان باشيد. به صداي گياهان
گوش كنيد. آنها با شما سخن مي گويند. حتي خارهاي سخت و خشن، گياهان تلخ و نازيبا هم دوستان شما هستند. اگر «شقايق» زيباست، «نسترن وحشی » پرخار  هم زيباست.دوستان، اين بار با چشمان باز و واقع بين به اين طبيعت بكر و زيبا نگاه كنيد. عطر جان بخش گياهان را با تمام وجود حس كنيد. با چشم دل، طبيعت پاك را بنگريد و مطمئن باشيد همه جا خداوند را حس خواهيد كرد و در اوج فقر و محروميت ها، در اوج مشكلات و بیماریها، احساس خواهيد كردكه خداوند هميشه درمان هر دردي و علاج هر بيماري و عامل هر تقويتي را در طبيعت اطرافمان به ما هديه كرده و اوست كه يار و پشتيبان ماست كه با آفرينش اين طبيعت بي همتا، راز دوست داشتن را به من و تو آموخته است.نیاکان ما طی قرنهای متمادی، تجارب گرانبهایی را در کشاکش مستمر با ط
بیعت کسب نموده اند که در طب سنتی ما هنوز هم می توان از این تجارب ارزشمند سود جست.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت |

     سرم کوهی است برف پوش. آغازم را کس نمی داند. من از تاریخ کهن ترم. 

 

واقعیت این است که سرآغاز تمدن و زندگی انسان در دوسیران به روشنی معلوم نیست. شرایط مساعد اقلیمی و داشتن امنیت، مهمترین عامل انتخاب یک سرزمین برای زندگی انسانهای گذشته بوده است. وجود چشمه سارهای فراوان، آب و هوایی معتدل، زمینهای حاصلخیز و تنوع زیست محیطی از یک طرف و داشتن امنیت به سبب محصور بودن در میان رشته کوههای بلند و مرتفع، دوسیران را به منطقه ای مهاجر پذیر تبدیل نموده و اقوام مختلفی در طول تاریخ از سایر بلاد به این سرزمین مهاجرت نموده اند که مهمترین آنها دو طایفۀ ((شحنه)) و ((عبدالکریمی)) بوده اند. طایفۀ شحنه ظاهراُ از مناطق آناتولی و شامات و طایفۀ عبدالکریمی از کهکیلویه و بویراحمد به این مکان مهاجرت نموده اند.

مهمترین اسنادی که به صورت سینه به سینه نقل شده، حکایت مهاجرت طایفۀ شحنه می باشد. هیچ مورخی به طور مستقیم تاریخ دوسیران را بررسی نکرده است و آنچه به ما رسیده نقل قولهایی است که به صورت متواتر به ما رسیده و در هیچ جایی مکتوب نشده است. در اینجا بیان روایت تاریخی نه برادران که داستان واقعی مهاجرت طایفۀ شحنه به دوسیران می باشد، خالی از لطف نیست.

در آغاز ظهور اسلام یعنی بیش از یکهزار و سیصد صد سال پیش، نه برادر اهل شام که از اشراف آن دیار بودند به دلیل جنگ و جور حاکمان و نداشتن امنیت، تصمیم می گیرند زادگاه خود را ترک نموده و به سرزمینی دوردست مهاجرت نمایند. سحرگاهان، اشتران را آماده و بار و توشۀ سفر بسته و به سفری می اندیشند که مقصدشان نامعلوم است. مادر پیری دارند که در آخرین لحظات وداع با فرزندان دلبند خود به آنها توصیه هایی دارد. مادر ضمن خداحافظی و سپردن فرزندان به خداوند توصیه می کند که حرکت کنند و راه خود را ادامه دهند، آنقدر بروند تا اشتران دیگر نای رفتن نداشته باشند. هر کجا اشتران خوابیدند و دیگر حرکت نکردند همانجا مسکن گزینند. این مادر شجاع، خواب خود را نیز به فرزندان می گوید. او در خواب دیده بود که فرزندانش به سرزمینی دوردست می رسند و مهمان گروهی می شوند که در اولین بامداد با ((کله پاچه)) از آنها پذیرایی می شود. برادران در تاریکی سحرگاهان، مادر خود که حاضر نیست سرزمین خود را ترک و مهاجرت کند را تنها گذاشته و برای همیشه سرزمین خود را ترک می کنند. پس از مدتها حرکت و دلهره و ترس از راهزنها و تحمل سختیهای این سفر تاریخی و عبور از دشت و کوه و رودخانه های فراوان از تنگ شیب عبور نموده و وارد سرزمین فعلی دوسیران می شوند. در طول مسیر چند بار اشتران، از فرط خستگی به زمین افتادند ولی باز برخاستند و راهشان را ادامه دادند. تا اینکه در یک غروب پاییزی در مکانی که اینک ((اشترخوس)) نامیده می شود اشتران خوابیدند و با هیچ تدبیری حاضر به برخاستن و ادامه سفر نشدند. نه برادران به توصیه مادر توجه نموده وهمانجا اتراق می کنند. با طلوع اولین بامداد، ایرانیان این سرزمین که از طایفۀ ((کلوزار)) بودند وقتی متوجه حضور این میهمانان ناخوانده می شوند به رسم میهمان نوازی ایرانیان، برای آنها صبحانه ((کله پاچه)) آورده و به گرمی از آنها استقبال می کنند.

چند ماه پس از ورود این قوم تازه وارد، حکام وقت از این جریان مطلع گردیده و مأمورانی را برای بررسی مسأله به آنجا می فرستند. مأموران از نه برادران می پرسند شما کیستید؟ نه برادران که در این مدت کوتاه اقامت خود، کم و بیش با زبان فارسی آشنا شده بودند، با ترس و لرز و دلهرۀ فراوان در پاسخ گفتند: ما ((دوست ایران)) هستیم. و به خاطر همین ابراز دوستی مورد لطف و عنایات حاکمان آن روزگار قرار گرفته و از آن زمان به بعد به افراد آن طایفه ((دوست ایرانی)) و سپس به این سرزمین ((دوست ایران)) گفته شد.

همینک نیز پس از سیزده قرن هنوز به این دیار ((دوست ایران)) و در زبان محاوره ای ((دوسیران)) گفته می شود.

طایفۀ شحنه پس از سکنی گزیدن در این سرزمین به بازسازی تمدن در حال اضمحلال ساسانیان پرداخته و آب انبارها را با جدولهای ساروجی از آب چشمه ساران لبریز نمودند و به باغداری و دامپروری و شکار و تجارت پرداخته و طبقات اجتماعی را شکل داده و سنگ تمدنی نوینی را بنا می نهند. آنها مردمانی سخت کوش بوده و از آن روزگار تا کنون در کشاکشی بی پایان با صخره های قطور و کوه و کمر به امرار معاش مشغول هستند.

این حکایت تاریخی حاوی چند نکته می باشد:

1-      قبل از ورود طایفۀ شحنه، سرزمین دوسیران، موطن اصلی اقوامی از ایرانیانی بوده که چارصفه های موجود با معماری خاص ساسانی و اشکفت شاه نشین از آثار به جای مانده از آن روزگار است.

2-      در آستانۀ ورود نه برادران شحنه به این دیار، مناطق کنونی فارس دارای ثبات سیاسی نبوده و حکومت مرکزی مقتدری وجود نداشته است. و احتمالاُ دوسیران پناهگاه شاهزادگان ساسانی بوده است.

3-      پس از مدت کوتاهی این دو قوم (کلوزار و شحنه) به وحدتی بی نظیر رسیدند و در کمال صلح و آرامش به زندگی مسالمت آمیزی ادامه داده اند. این مهاجران و مهاجمان، اینجا با میزبانان متحد شدند و به سازش با طبیعت در کشاکشی بی پایان، با صخره های سخت پرداختند. گاهی طبیعت را رام خود کردند و گاهی خود رام طبیعت شدند، و در یک کلام یکی شدند. اهوراپرست و مسلمان یکی شدند، ایرانی شدند و  ((دوست ایرانی)). میزبانان که از بازماندگان سلسلۀ ساسانی بودند، ایرانی و مهاجران آناتولی و سایر اکناف ((دوست ایرانی)) بودند و بدین گونه آمدند و ماندند با اسطوره ها و شیوۀ زندگیشان. و این سرزمین کهن با همۀ نداریش، هر چه داشت در طبق اخلاص با خوانده و ناخوانده در میان نهاد. فرزندان را پرورش داد، گور نیاکان شد و از چشمه های کوچک خود سیرابشان کرد، روح خویش به ایشان دمید و با آنان عهدی جاودانه بست.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت |

 

بلوط در فرهنگ ما زاگرس نشینان واژه مقدسی است پرچین کپرهامان، تیرسقف  کومه هامان، سایه مشکدان هایمان، آتش اجاقمان و چراغ شبهای درازمان از برگ و چوب درخت بلوط تهیه می شد و در بحران های قحطی نان گندم و جُو، ختک  نان تیره ی بلوط آخرین پناهگاه شیران گرسنه بود که پنجه در پنجه مرگ  می زدند.

 

 

  به همین منظور شعر بلوط از آقای علي گودرزيان (الشتر)  برگرفته از وبلاگ لُرِسّو  (لرستان)  را به همه ی بلوطیان به ویژه زاگرس نشینان تقدیم می کنیم:

 

بلوط

 

آرام و ایستاده و سر پر صدا بلوط

همقصه با قبیله ی خونگرم ما بلوط

 

تاریخی از حماسه و غوغایی از سکوت

این پیر با طراوت بی ادعا بلوط

 

تندیسی از نجابت مردان ستره پوش

اسطوره ی سخاوت آیینه ها بلوط

 

زخمی ترین سروده ی عصر غروب ایل

این سرگشاده نامه ی پر ماجرا بلوط

 

یاد آور غرور پسندیده ی تفنگ

این جاده ی تخیل بی انتها بلوط

 

خاکستری زهیبت کوچ عشیره ها

وامانده با مصیبتی ازانزوا بلوط

 

از شور «دایه دایه» و«برنو» سخن بگو !

ای شاعر حماسی اجداد ما بلوط!

 

از ایل، از سواره از قیقاچ نهیمان*

از آن همه غرور تواضع نما بلوط!

 

از دستمال و توشه و از بوی نان سرد

از گیوه های پاره ی درد آشنا بلوط!

 

درمانده ی همیشه ی این تازیانه من

وامانده با سلاسل این دردها بلوط

 

 

 

http://loresoon.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت |

 

دمبون (Domboon)  می زند!

در گاه شماری مردم کوهمره دوسیران روز 45 تابستان برابر با 15 مرداد اصطلاحاَ (( دمبون )) نامیده می شود.

در این روز انجیر دنگ(Dong) می زند و به باور قدیمی ها باید چارپایان را چال کرد تا بدآب نشوند.

(رسیدن اولین دانه های انجیر را دنگ گویند).

 ( سفید کردن پیشانی و کفل های چارپایان با خمیر را چال گویند).

 

دمبونتان مبارک!!!

+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت |

موقعیت جغرافیایی دوسیران

 

 

در منتهی الیه سلسله جبال زاگرس، حدفاصل چنارشاهیجان به سمت تنگ ابوالحیات، بین جنگلهای انبوه بلوط و بدنبال گذر از((تنگ شیب)) به اقلیم تاریخی دوسیران می رسیم.

دوسیران در یک منطقۀ کوهستانی واقع شده و تقریباّ چهار طرف آن توسط کوههای نسبتاّ بلندی محصور شده است. از سمت شمال به سلسله جبال((شاه نشین)) و ((تاسک))، از جنوب رشته کوههای ((دورک))، از غرب ارتفاعات ((ارزنک)) و((کوه زرد)) و از سمت شرق به ((کوه سرک)) بر می خوریم.

روستاهای همجوار دوسیران از سمت شمال ((سمغان))، از سمت جنوب ((پاپون)) و ((گرگدان))، از سمت غرب ((کنده ای)) و  ((بنرود)) و ((بیدقطار)) واز سمت شرق، ((تنگ شیبب)) و ((چکک)) می باشند.

تقریباّ در وسط این حصار کوهستانی، روستای دوسیران بر بستری از صخره های قطور واقع شده است.

دوسیران دارای سه نوع آب وهوای مختلف می باشد:

-          گرمسیر

-          میون طاق (معتدل)

-          سردسیر

پوشش گیاهی و جانوری:

به جهت آب و هوای متفاوت، دوسیران دارای تنوع زیست محیطی بوده و انواع گیاهان و درختان و نیز جانوران و حیات وحش متنوع در آنجا یافت می شوند.

گیاهان و درختانی سردسیری همچون ول(سرو کوهی)، گردو، کیکم، ارزن، شیرین بیان، شن،کیالک.جاشیر...

و گیاهان و درختان معتدل و گرمسیری مثل بلوط، انجیر، بادام کوهی، انگور، پسته کوهی(بنه) و ...

 

انواع جانوران وحشی در مناطق مختلف دوسیران مشاهده شده اند که مهمترین آنها عبارتند از کفتار، گرگ، پلنگ، خرس قهوه ای ، خرس سفید، گراز، چوله، ززوک، گربۀ کوهی، بزکوهی، پازن، میش و قوچ کوهی، شغال، روباه، سمور، گورکن، سنجاب، خرگوش، انواع مار، بزدوش، کلپوک، مارمولک، بکمار، موش، موش کره ...

 

 

پرندگان بسیار متنوعی نیز در دوسیران مشاهده می شوند که مهمترین آنها عبارتند از: دال، الو(شاهین)، بادخورک، کبک، تیهو، انواع کبوتر،کرشک، پرسنگ(پرستو)، کلاغ، کلاغ جیک، کلاغ بازک، قبا سبزک، زردوک، دال بر، کرکاک، خردر، تپوک، کته، تل سه، تل سرخ، هفت رنگ، فندوق، انواع گنجشک، سیاه بلا، سه چرت، بکرک، بلبل، هدهد، ... .

 

 

منطقۀ دوسیران، دارای بیش از هفتصد نقطۀ جغرافیایی شناخته شده و دارای اسامی مجزا می باشد.

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت |

معماري چارصفه های دوسیران با وجود آنكه در بستر سرزميني ايران شكل گرفته و تداوم يافته است، علي رغم تشابهات كلي داراي ويژگي هاي منحصر به فردي است كه ايجاب مي كند با نگاه ويژه اي به آن نگريست.
    تاريخ معماري دوسیران با معماري آئيني آغاز گشته و با فراز و نشيب هايي تا به امروز ادامه يافته است. معماري دوسیران از نظر تاريخي به چهار دوره متمايز قابل تقسيم است.
    دوره اول معماري آئيني است كه تبلور آن در غار (اشکفت) شاه نشین قابل مشاهده است. غاري كه در واقع معبدي بوده متعلق به پيروان آيين ميترا (خداي ايران باستان) و به احتمال زیاد قدمت اين معبد به اوايل دوره پارت ها برمي گردد. دهنه غار ساخته دست انسان است. در حفره هاي صخره اي آن نيز نشانه هايي از دخالت و حضور انسان وجود دارد.
    دوره دوم معماري باستاني است. تنها نمونه شناخته شده معماري باستاني، چارصفه است كه بر اساس تقويم نجومي بنا شده است و مربوط به اواخر دوره پارت ها يا اوايل دوره ساساني است. البته به نظر مي رسد معابد آناهيتا در نقاطي دیگر نیز وجود داشته است كه از بين رفته است. هر چند كه معماري آييني در دوره هاي پس از احداث غار نيز تداوم يافت اما احداث غار با ويژگي هاي آن در دامنه کوهستان بهانه اي است براي تمايز آن از معماري حجمي در روي زمين.
    دوره سوم معماري پس از ورود اسلام به ايران است كه تا اواخر دوره قاجار ادامه يافته است تاكنون نشانه هايي از معماري دوره هاي صفويه، زنديه و قاجاريه در چارصفه ها شناسايي شده اند.
    دوره چهارم ،معماري معاصر است كه از اوايل دوره پهلوي شروع شده تا به امروز ادامه يافته است. در دوسیران تنها نشانه هايي از بناهاي با ارزش دوره معاصر را مي توان يافت كه عبارتند از حمام عمومی، خانه های سنگی، آب انبارهای فصلی(گفتودو) ساختمان مدرسه حضرت حمزه و چند بنا و سردرب قابل توجه و ساختمان مساجد صاحب الزمان، جامع، امام حسین، امام خمینی و امامزاده صالح دوسیران، سنگ چینی باغات، پل تهته میزار و.... که در همۀ آنها ((سنگ)) از مصالح اصلی محسوب می شود.
    معماري در دوسیران کازرون از نظر گونه بندي فضاها نيز قابل تقسيم است: معماري معابد يا معماري آييني، شامل غار شاه نشین كه بخشي از آن باستانشناسي شده و معابد آناهيتا كه از بين رفته اند. معماري تقويمي كه نمونه منحصر به فرد آن يك شاهكار محسوب مي گردد، چارصفه است. معماري مذهبي كه نمونه هاي عالي آن زيارتگاه ها و مساجد دوسیران هستند. معماري دفاعي كه نمونه هاي باقي مانده آن برج ها و سنگرهای چهار طرف دوسیران هستند و از دروازه هاي محلات و قلعه ساسانی، اثري نيست. معماري كوشك، شامل بناهايي چون چارصفۀ طایفه شحنه است. معماري مسكوني شامل خانه هاي مسکونی سنگی(بردی)، شامل باشتک ها، پستوها، بخشهایی از چارصفه ها و برخي بناهاي با ارزش ديگر است. معماري فضاهاي عمومي شامل فضاهايي چون آسياب ها و حمام ها است كه نمونه هايي از آنها باقي مانده است مانند حمام دم رو. معماري مزارع شكل ويژه اي از معماري است كه شامل چند بناي خصوصي و عمومي، گفتودو(آب بند فصلی)، قنات، جدول های ساروجی، پل وجاده های ارتباطي مالرو در بسه لووکی، سیسلا، کل خرسی و... و گاهي حمام و مسجد است. از جمله بناهاي شاخص موجود در باغات دوسیران، خانه های سنگی موجود در آبادی های سربس و دره کل است.
    
    
    ضرورت هاي حفظ معماري دوسیران را مي توان در موارد زير بر شمرد:

    
    1- اين معماري عينيت كالبدي آيين و فرهنگ ادوار گوناگون با ويژگي هاي مربوطه است.
    
    2- معماري دوسیران پر از رمز و راز و شگفتي است و بايد هر نسلي به تناسب دانش و شناخت و تخصص و نگاه خود به كشف و بهره مندي از آنها مبادرت ورزد.
    
    3- معماري پيشينيان نمود فرهنگي و هويت تاريخي است و بايد به عنوان شناسنامه تمدني و هويتي حفظ گردد.
    
    4- اين معماري باعث افتخار و مباهات نسل هاي آينده و ايجاد پايه هاي محكم ساخت فرداي روشن است.
    
    5- معماري سنتي نشانگر دانش و علم و تخصص گذشتگان و ميزان شناخت و تسلط آنها است.
    
    6- اين معماري گذشته مظهر بوم گرايي و تعامل با طبيعت است.
    
    7- هنوز امكان تداوم زندگي در اين مكان ها وجود دارد.
    
    8- اين بناها قابليت تغيير كاربري و تبديل به فضاهاي امروزي و رفع نيازهاي متنوع عمومي چون فرهنگي، اقامتي و پذيرايي را دارا هستند.
    
    
    معماري كالبدي و طراحي محيطي دوسیران از ديدگاه هاي گوناگون داراي ويژگي هاي زير است:

    
    
    ويژگيهاي كلي:

    - استفاده به ميزان مورد نياز براي مسكن و فضاهاي عمومي.
    
    - استفاده به اندازه از زمين براي ايجاد معابر.
    
    - بهره گيري كامل از شيب براي ساخت وساز و شكلگيري معماري پلكاني در جاهاي شيب دار و بهره گيري از پشت بام.
    
    - استفاده از توپوگرافي براي غلبه بر شيب تند زمين در مسيريابي و احداث معابر.
    
    - ايجاد راهروهاي سرپوشيده به منظور استفاده بيشتر از زمين، ايجاد سايه براي راحتي در عبور و مرور و استراحت.
    
    - طراحي زيبا و كارآمد ورودي ها (تورفتگي، تعبيه قاب، گچ كاري و گچ بري)، سكو سازي، آرايش و تجهيزات در ورودي به گل ميخ و دركوب زنانه و مردانه.
    
    - طراحي و ساخت و ساز بر اساس نيازهاي اقتصادي و اجتماعي.
    
    - تناسب در اجزاي معماري به ويژه درب و پنجره ها، منفذهاي نور، هوا و. ...
    
    - رعايت سادگي در معماري.
    
    -بهره گيري از الگوهاي آييني، طبيعي و. ..در معماري و تزئينات.
    
    - اتمام نماي ساختمان ها با مصالح همخوان و رنگ هاي نوازش دهنده چشم و روان مانند كاهگل.
    
    - معماري و اقليم
    
    - همخواني و سازگاري با آب وهوا و ويژگي هاي اقليمي هر فصل
    
    - بهره مندي از جريان هوا در فصول بهار و تابستان
    
    - توجه به جهات چهارگانه وطلوع و غروب خورشيد

 

   -توجه به مسائل امنیتی و جنگهای اجتناب ناپذیر در ساخت اماکن مسکونی(همچون دریچه ها و کمین گاهها)
    

 

چارصفه های دوسیران، به احتمال فراوان متعلق به  اوایل دوره ساسانی است که در دوره های اسلامی نیز بازسازی شده است.

این عمارتها و بناهای تاریخی امروزه به طویله هایی برای نگهداری چارپایان تبدیل شده و متأسفانه در شرف نابودی و تخریب کامل هستند.
    

 

+ نوشته شده توسط داود دهقان در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت |

بزودی با مقاله ای در مورد معماری و هنر آثار تاریخی چارصفه های دوسیران به روز می شویم.

+ نوشته شده توسط داود دهقان در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت |

 

                    

 

                                            دل آئینه سان

 

در زمان کودکی من دوستانی داشتم            گیوه ای در پا و یک تیر و کمانی داشتم

در زمان کودکی هر هفته ای یک سال بود      در دهات کوچک خود من جهانی داشتم

قصه های مادرم تکراری و جذاب بود              من درون قصه ها آب روانی داشتم

در کنار مدرسه یک پیرزن بن می فروخت        تک تک بن زیر دندان میانی داشتم

آنقدر تکرار این کار از برایم مزه داشت           در سکوت شب ز درد خود فغانی داشتم

انتهای کوچه مان میدان بازی بود و توپ         روبروی خانه مان کوه دوانی داشتم

صبحهای جمعه من راهی صحرا می شدم   من در آن دستمال خود یک قرص نانی داشتم

با طراوت بودم و سرشار از مهر و وفا            من در آن دوران دل آئینه سانی داشتم

                                                                           داود دهقان دوسیرانی

          

 ای سرزمین کودکی من! سلام

+ نوشته شده توسط داود دهقان در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت |